یه بار جوگیر شدم یه پیرمرد کور رو به زور از خیابون رد کردم، دیدم یه چیزایی می گفتا شلوغ بود توجه نکردم. اون ور خیابون با عصا منو زد و گفت :احمق، من اونجا منتظر پسرم بودم!!!
یه #ترانه رو فلان خواننده میخونه...هم صدای قشنگ و هم موسیقیه قشنگ...مفهوم آزادی و دنیای بی کینه...تو خیابونا صداشو بلند میکنن و شیشه ماشینارو میدن پایین...همه با هم زمزمه میکنن...خلاصه اینکه همه میخوان خودشونو همسو نشون بدن و از دیگری جلو بیفتن...گاهی هم اشک تو چشمها جمع میشه...کافیه 30ثانیه بگذره...با اولین تنه خوردن ناخواسته چنان موضعی میگیریم که انگار طرف صد ساله پدر کشتگی داره...نه عزیز من...دنیای بی کینه فقط تو دلها امکان پذیره، فقط خودمون میتونیم بسازیمش...راه دور نمیرم..همینجا تو #دنبالر...پستهای بی کینه آرزوست...رهگذر
اخه انگار جا ها داره عوض میشه دیروز یه دختر دیدم ایقدر خوشمل بود
فقط 100کیلو اضافه وزن داشت اخه به چیخودش می نازه که میزاره اینقدر چاق بشه نه خودتون بگید