S A M A N
سگ بفهمه دوسش داری باوفا میشه . آدم بفهمه دوسش داری هار میشه
S A M A N
*- روانشناس مشهور : "نگذاریم چیزهای نادرستی که از گذشته ها در ذهنمان جا گرفته اند از ذهنمان بیرون بروند.!!!"
S A M A N
هم سوخت ز دوري ات دلم هم جگرم، با دوري خود دوگانه سوزم كردي!
S A M A N
عشق میکروبی است که از راه چشم وارد می شود و قلب را عاشق می کند.
S A M A N
برای رسیدن به تو سوگندها نوشتم بروی گلبرگ های زیبای گل شقایق و حال برای رسیدن به جدایی اشکم را با یاد تو می ریزم و عشقم را با یاد شقایق پرپر می کنم تا فراموش کنم لحظه های با تو بودن را....
S A M A N
مغرورانه اشك ریختیم چه مغرورانه سكوت كردیم چه مغرورانه التماس كردیم چه مغرورانه از هم گریختیم غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم هدیه خداوند را از هم پنهان كردیم
S A M A N
یک باب خانه در نیاوران به مساحت ۴۵۰ مترمفید، سونا استخر جکوزی و پکیج، با دید بسیار عالی… به خدا خوشبختی نمیاره، برو سر خونه زندگی
S A M A N
سحر قریشی و برادرش در کنار سید مهدی رحمتی
S A M A N
آقام خیلی مرده. سر ناهار دستم خورد به بطری آب همش ریخت تو غذاش. هر کی بود یه چک میخوابوند زیر گوش بچهش. ولی آقام نزد. بشقابشو باهام عوض کرد.
S A M A N
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد. از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان. از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است . از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است . از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد. از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد .
S A M A N
آموخته ام ... با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه
S A M A N
مـــــــی نویـــسم بــــــــــرای آنــــــــــــکه بــــــــــاید باشـــــــد و نـــــــیســـــت
S A M A N
… نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را …