از لقمان پرسیدن فندک دارى ؟ گفت از بى ادبان … گفتند نه !!! پرسیدیم فندک داری ؟ لقمان ناراحت شد زد تو گوش یارو … اونم یه دونه زد تو گوش لقمان ! خلاصه دعوا بالا گرفت ؛ لقمان الان تو کلانتریه !
@♥سَمیـــ ــرا♥ حرفهای ِ ما هنوز ناتمام....... تا نگاه می کنی وقت ِ رفتن است....... باز هم همان حکایت ِ همیشگی...... پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمتت ناگزیر می شود...... ای دریغ و حسرت و همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود.........
یه بارم عاشق شده بودم کلی قرص از دوستم گرفتم .خوردم که خودکشی کنم به جای مردن سه چهار روز خوابیدیم واکنش خانواده این بود که ناراحت شدن چرا من انقدر تنبلم همش میخوابم نمیرم نونوایی
@♥سَمیـــ ــرا♥ ياران چرا به خانه ما سر نمي زنند / آخر چه شد که حلقه بر اين در نميزنند......... دائم پرنده اند به هر بام و بر ولي / ديگر به بام خانه ما پر نمي زنند...... پنداشتند همچو درختي تکيده ام / سنگي از آن به شاخه بي بر نمي زنند.......شهریار
@✿.•*´BITA ✿.•*´
13 سال و 7 ماه و 22 روز و 1 ساعت و 57 دقيقه قبل