امروز ناهار آبگوشت داشتیم طبق معمول منو و داداشم سر استخون قلم ، دعوامون شد ! … مامان از تو آشپزخونه داد میزنه : چتونه خونه رو گذاشتید رو سرتون مگه شما سگید که بر استخون دعوا میکنید ؟ صد بار گفتم استخونا برا باباتونه!!
با تمام وجود مے گویم: این روز ها عجیب دل تنگ توام دل تنگ اجابت چشمانت دل تنگ رنگ نگاهت دل تنگ بوے عَطرت تو که نیستے ... انگار زندگے بودن را کــم می آورد و بهانه گــیر نبودن است تو کـه نیستے دلتنگے هایت مــرا از پا در می آورند ..
@✿.•*´BITA ✿.•*´
13 سال و 7 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 48 دقيقه قبل