♥سَمیـــ ــرا♥
زن قداست دارد . برای با او بودن باید مرد بود نه نر!
♥سَمیـــ ــرا♥
محض رضای خدا یه فکری به حال سایتتون کنین این چه وضعیه اخه
♥سَمیـــ ــرا♥
بعضیا دیر به ستوه میان دیر میرنجن دیر میرن...................اما دیگه برگشتی تو کارشون نیست......................مراقب باش یهو رفتنی نشم
♥سَمیـــ ــرا♥
و خاطراتی مبهم از گذشته و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود خواب کودکانه ی من و تو ماندی در خاطرم بی آنکه تو را ..!!! چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی... بعد از این همه عبورِ کبود، قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم... شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ، عشق بورز به آن ها که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنان که نفرینت کردند ، درخت باش به رغم تبرها ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست ...
♥سَمیـــ ــرا♥
اينجا سرزمين واژه هاي وارونه است: . . . جايي که گنج, "جنگ" مي شود... درمان, "نامرد" مي شود... قهقه , "هق هق" مي شود... اما دزد همان "دزد" است ... درد همان "درد..." و گرگ همان "گرگ...
♥سَمیـــ ــرا♥
روزهای تلخ یعنـــــی… یه عمر تلاش کنی شاه بشی امــــا بعد بفهمی بی بی دلت دلداده ی ســـــــــــــــربازه ...!!!
♥سَمیـــ ــرا♥
زمستان بود و غروب یک روز بارانی ، مصطفی از مدرسه به خانه بازمی گشت ، به محض ورود به خانه یک راست به سراغ پدرش رفت و بی مقدمه گفت : پدر ، هم کلاسی هایم در مدرسه چکمه دارند ولی من ندارم...! پدر گفت: پسرم ، تو خودت بهتر می دانی که هنوز کار درست و حسابی پیدا نکرده ام از طرفی آنها بچه های پولداری هستند و حتماً پدرشان هم کار خوب و پردرآمدی دارد... مصطفی گفت: ولی پدر ، یکی از هم کلاسی هایم حتی پدر هم ندارد ولی چکمه می پوشد...!!
♥سَمیـــ ــرا♥
زندگی ! کلاهت را بـه هوا بیانداز . . . که من دگر جان بازی کردن ندارم ! تو بردی . . .
♥سَمیـــ ــرا♥
یه خصوصی بده کارت دارم پیغام برات اوردم
@✿.•*´BITA ✿.•*´
13 سال و 7 ماه و 22 روز و 7 ساعت و 15 دقيقه قبل