دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♥سَمیـــ ــرا♥

شعرهایی که وقت تنهایی به ذهنم تراوش می کنند... حرفهای دلم... از رنجی که می برم... رازهای نهفته د... درباره »
♥سَمیـــ ــرا♥
زن - مجرد
امتیاز: 7108

دنبال‌شدگان

(922 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(875 کاربر)

گروه‌ها

(30 گروه)

بازدید

♥سَمیـــ   ــرا♥
♥سَمیـــ ــرا♥

زن قداست دارد . برای با او بودن باید مرد بود نه نر!

♥سَمیـــ   ــرا♥
bb879692mgxs2lpsdv7k.jpg ♥سَمیـــ ــرا♥

@آتـیـــــــــلآ آغوش خودم را بغل میکنم سرد است تکراریست آرامم نمیکند اما وفادار است

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
hadi
01151897666853897489.jpg hadi

کــــــــــــل دنیــــــا هم بگویند دوستم دارند ٫ فایده ندارد ... امااااااا دوستت دارم های تـــــــــــــــــــــــو چه غوغــــــــایـــــی مــی کنـد ......!!!!!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
حاجی
حاجی
توسط موبایل

@♥سَمیـــ ــرا♥ ز مردم دل بکن یاد خدا کن / خدا را وقت تنهایی صدا کن آن حالت که اشکت می چکد گرم / غنیمت دان و ما را هم دعا کن

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥سَمیـــ   ــرا♥
♥سَمیـــ ــرا♥

@حامد ♥

این ارسال را بازنشر کرده است.
کاوه عزیزی
کاوه عزیزی

دیــگــه مــثــل قــدیــمــا نــیــســت بــنــظــر مــن هــمــش مــالــه ایــنــجــاســت کــه کــاربــرا رو ســرد کــرده . . .!

این ارسال را بازنشر کرده است.
:) مملی
:) مملی

عن در احوال شیخ :در روایت آمده است که هر گاه شیخ همسری تازه برای خود بر می گزیدند او را به میان مریدان می‌بردند و ناگهان ضربه‌ای بر باسن وی مینواختند و فریاد می‌زدند: این چند تا لایک داره ه ه ه ه ه؟؟؟؟؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
:) مملی
:) مملی

@♥سَمیـــ ــرا♥ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﺑﻠﯿﻂ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﺑﻠﯿﻂ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. ﻣﺎﻣﻮﺭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﺍﺯ ﮐﻮﭘﻪ ﺍﻭ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ "ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺳﺘﺎﺩ ، ﮐﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﺎﺳﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﻠﯿﻂ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾﺪ. ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻠﯿﻂ ﻧﯿﺴﺖ." ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺗﺸﮑﺮ ﺗﮑﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ. ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻮﭘﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮔﻦ ، ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﺍﻣﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮔﺸﺘﻦ ﺍﺳﺖ. ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ " :ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ، ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻢ ﻭ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺑﻠﯿﻂ ﻧﯿﺴﺖ ، ﭼﺮﺍ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﻧﮕﺮﺍﻧﯿﺪ؟" ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ " :ﺍﯾﻨﻬﺎﺋﯽ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ، ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﻠﯿﻂ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺

من خودمم بد حرفم ، بـــــي ادب نيستم...! خشنم، بي رحــــــم نيستم...!مغـــرورم....سنگي نيستم! خـــــود خواهم ،پـــُـــر توقع نيستم...! رُکمـــ ،پررو نيستم...! ساکـــِـِـــتم ،لالــــــ نيستم...! سـيگارو دوست دارم،معــتاد نـيستم...!کله خــــرابم، بيشــعور نيستم...! همشم به خودم مربوطه... اگه برات سنگينم ، با يه باي خوشحالم کن.

و 3 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
هذيان با آيينه
هذيان با آيينه
توسط موبایل توسط ./MeHdI./.mJl/.

گاهی آنقدر انسانها در نگاهم میزند ....که تنها ارزش از چشم را دارند ...به کسانی که ندهید...زیرا انها جایی به میکشند ....همانجایی که رویشان باز کرده ای ...! کسی است که آهسته به وارد میشود ...که اجازه اش را از نگرفته....!

این ارسال را بازنشر کرده است.