samira
کلبه ای میسازم درو دیوارش همه شعر سایه بانش همه نور جوی آبی که پر از مهر و وفاست باغچه ای پر ز گل یک رنگی بعد همگی میریم توش پارتی میگیریم
samira
یکی از فانتزی هام اینه : یه روز برم جنگلای شمال . یه سبد توی دستم بگیرم و تمشک جمع کنم . خسته و تشنه که شدم برم لب رودخونه آب بخورم . یهو یه سوار بیاد منم سرم پایین دارم آب میخورم با شیهه اسب سرم رو بالا بگیرم ببینم اوه مای گاد عجب شاهزاده ای ! یهو باروون بیاد بعد مه بشه و هر دومون توی مه محو بشیم
samira
غضنفر داشته نوار روضه گوش ميداده ميزنه آخر نوار ببينه شام ميدن يا نه
samira
ميگن خدا آدمايي رو كه خيلي دوست داره ... زياد امتحان ميكنه ... اينطور كه من حساب كردم حس ميكنم خدا ديونه منه.......... خدايا منم ديونتم
samira
- می دونی مشکلات زندگیت از چی می ترسن؟ از اینکه هر کاری بکنن باز تو بخندی!
samira
اينكه دخترا ميگن "دوست پسر فابریک" یعنی چی دقيقا!! مثلا تازه بازش کردی ، قلف داره ؟ بسته است ؟ پلمپه؟ روش نايلونه؟ ضمانت داره ؟ شکستنیه ؟ خوردنیه ؟ لرزش گیر داره ؟ ضربه گير چطور؟ اوريجيناله؟






13 سال و 7 ماه و 8 ساعت و 25 دقيقه قبلخو بیاین پیشه من شمالم

13 سال و 7 ماه و 8 ساعت و 18 دقيقه قبلتو شمالی از اون موقع حرف نمیزنی
13 سال و 7 ماه و 8 ساعت و 12 دقيقه قبلآروم باش صبا 5 صبح در خونشونو ميزنيم كه نتونه بخوابه
13 سال و 7 ماه و 8 ساعت و 10 دقيقه قبل


13 سال و 7 ماه و 8 ساعت و 10 دقيقه قبل