samira
دهان چه فقیرانه می خندد، وقتی چشمها پر از اشک است.
samira
بــه تــو کــه فکــر مــي کنــم،... مــزرعه ي بــزرگــي در ســرم آتــش مــي گــيرد!
samira
آنگــونــه تــو را در انتظــارم کــه اگــر،... ایــن چشــم بخــوابــد، آن یکــی بیــدار اســت . . .
samira
نمــي خــواهــم خــاک تيمــم ات بــاشــم! ...بــوســه مــي خــواهــم! ...مُهــر نمــازم کــن . . .
samira
جــدایــی از تــو، هــدیــه ای اســت، ..فــرامــوشــی تــو، نعمتــی!... امــا عــزیــز مــن! ...آیــا زنــی دیگــر،... صلیبــی را کــه مــن بــر زمیــن نهــادم،... بــر دوش خــواهــد کشیــد؟!
samira
آخــر بــه چــه درد مــي خــورد، آفتــاب اسفنــد! .......ايــن کــه جــاي پــاي تــو را، آب کــرده اســت . . .
samira
بــراي آنچــه کــه دوستــش داري، از جــان بــايــد بگــذري!.... بعــد، مــيمــانــد زنــدگــي و آنچــه کــه دوستــش داشتــي . . .
samira
دستهات را که باز کنی به هیچ جا بند نیستم، سقوط میکنم.
samira
برای خانه سوخته، باز، شاید بشود خانهای بنا کرد..... دل سوخته را بگو چه کنیم؟
samira
با هم زیستیم... تویی که مرا دوست میداشتی... و منی که تو را دوست میداشتم.... امّا زندگی،... کسانی را که عشق میورزند ...جداشان میکند از هم....
samira
خـــــدایا ! من دلم قرصه کسی غیر از تو با من نیـــست! خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیست کسی اینجا حواسش نیــــست که دنیا زیر چشماته ...یه عمره یــــادمون رفته زمین دار مکافاته! ....