samira
بــرای هر اتفــاقــی، مــیتــوان پــاسخــی یــافــت؛ جــز بــرای رفتــنهــای نــابهنگــام!
samira
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است . . . که زمین چرکین است . . . !
samira
ديگر هيچ نگاهي دلم را نميلرزاند ... ! (تصوير متحرك)
samira
یک چیز برایم مسلم شده، کسی که هنر جمع می کند، هنرمند نیست .. یک هنرمند مثل زنی است که کاری جز عشق ورزیدن نمی داند و گول هر نره خر کوچه گردی را می خورد ...
samira
دوست داشتن یعنی اونی که اگه صد دفعه هم ناراحتش کنی ، هربار میگه این دفعه ی آخریه که می بخشمت و با اخم میاد توی بغلت ...........!