samira
سطر به سطر ...شعر می شوی.. واژه واژه ...بیت وغزل... تنها تو روی لب های من شعر می شوی... آبروی عشق می شوی ...عطر تو که می پیچد در شعرهای من ...هزار بنفشه ی رنگین... هزار نرگس مست... هزار گل شب بو... نقش می بندد به روی دفتر من
samira
يک وقتهایی هم هست، دلت میخواهد يک گربه باشی، وسط خط سوم بزرگراه؛ نگاه کنی به مرگ، به يک هامر زرد که با سرعت 140 کيلومتر بر ساعت به تو نزديک میشود. نگاه کنی و نگاه کنی و...
samira
میان ماندن و نماندن فاصله تنها یك حرف ساده بود.... از قول من به باران بی امان بگو : ...دل اگر دل باشد ،... آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد
samira
چه غریب است انتظار چیزی را نکشیدن، هیچ چیز. دنیا خالی خالی شده، از مکان، از زمان، از من... آدمیزاد فراموشکاره. وقتی درد داره، قیل و داد می کنه، داد می کشه و بعد یادش می ره . درد که همیشه درد نمیمونه. یا درمون می شه یا آدم بهش انس می گیره...!
samira
به آدم ها پا داد... این همه رفتن... وای به حالما...ن اگر به آدم ها... بال میداد ...
samira
وقتي به آمدنت فكر ميكنم.... ذره ذره وجودم غرق در احساسي مي شود... كه مرا به دورترين نقطه دنيا پرت مي كند.... لعنتي!
samira
چقــدر دلتنــگ حضــورت هستــم!.... کــاش تصــویــرت، نفــس مــی کشیــد . . .