samsha(افتخار دنبالر)
آری ازپشت کوه آمده ام چه میدانستم اینورکوه بایدبرای ثروت حرام خوردبرای عشق خیانت کردبرای خوب دیده شدن دیگری رابدنشان دادبرای به عرش رسیدن دیگری رابه فرش کشاندوقتی هم باتمام سادگی دلیلش رامیپرسم میگویندازپشت کوه آمده ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم وتنهادغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان ازدست گرگهاباشدتااینکه اینور کوه باشم وگرگ. "
samsha(افتخار دنبالر)
ﻣﻦ ﺟﻨﮓ ﻧـﺮﻓﺘﻢ ! ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﺟﻨﮕﯿﺪﻡ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯ ﻧﯿﺴﺘﻢ ! ﺍﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮ ﺑﺎﺧﺘﻢ ﻫﯿﭻ ﮐﻮﭼﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﺳﻤــﻢ ﻧﯿﺴﺘــــ ! ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﺁﻭﺍﺭﻩ ﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﺑﻮﺩﻡ ﻟﺒﺎﺱِ ﺧﺎﮐﯽ ﻧﭙﻮﺷﯿﺪﻡ ! ﺍﻣﺎ ﻟﺒﺎﺳﺎﻡ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﺎﮐﯽ ﺷﺪﻩ ﺗﺮﮐﺶ ﻧﺨﻮﺭﺩﻡ ! ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﺗﺮﮐﻢ ﮐﺮﺩﻥ
samsha(افتخار دنبالر)
همین که تو اینـجا کنـار منـی.. همین که کنارت نفس میکشم.. همین که تو میخندی و من فقط.. کنار تو از غصه دست میکشم.. همین که تو چشمای من زل زدی .. نگاهت پنـاه دل خستـمه.. نمیخوام که دنیا بهم رو کنه.. همین که کنار منی بسمه..
samsha(افتخار دنبالر)
زنده بودن حركتي افقي است از گهواره تا گور و زندگي كردن حركتي عمودي است از زمين تا آسمان
samsha(افتخار دنبالر)
ما خوب ياد گرفتيم در آسمان مثل پرندگان باشيم و در آب مثل ماهيها، اما هنوز ياد نگرفتيم روي زمين چگونه زندگي كنيم
samsha(افتخار دنبالر)
"گرچه صدها كاروان از ده گذشت "ما همان سنگ كنار جاده ايم "لاله ها را دسته دسته چيده اند "ما همان بيد ز چشم افتاده ايم.