دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

samsha(افتخار دنبالر)

بپرس جواب بدم درباره »
samsha(افتخار دنبالر)
مرد
امتیاز: 5397

دنبال‌شدگان

(526 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(543 کاربر)

گروه‌ها

(26 گروه)

بازدید

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

@sevمي پرسي:چقدر دوستم داري؟ ميخندم:جهان را متر كرده اي؟ da_2013

این ارسال را بازنشر کرده است.
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀

@samsha(افتخار دنبالر) دیدی ای حافظ که کنعان دلم بی ماه شد....عاقبت باعشق وغم کوه امیدم آب شد....گفته بودی یوسف گم گشته بازآیدولی...یوسف من تاقیامت همنشین چاه شد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

فرقی نمیکند سر سجاده اش نشسته باشد یا روی مبل... خوابیده باشد یا چشم دوخته باشد به صفحه مانیتور... با موهایش که بازی میکنم... عاشقتر میشوم انگار!

این ارسال را بازنشر کرده است.
samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

@❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀ از دلنوشته هایم ساده نگذر. یادت باشد آنها را یک <دل> نوشته است

این ارسال را بازنشر کرده است.
samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

سلام

❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀

این روزها.... بقول مرحوم مهستی...مثل تموم عالم حال منم خرابه

این ارسال را بازنشر کرده است.
torobche
torobche
توسط موبایل

نه امیدی به چشمات نه میشه از دلت رد شد‏!‏

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

سلام

علی فلاح
علی فلاح

مادرم رفت.. من موندم و هزاران حرفِ تو دلم.. چه زخم و زبون هایی که بهش زدن و بعدِ مرگش اومدن زار و زار گریه کردن! خواهر! برادر! خاله و دایی و .. که هرکدوم وقتی مادرم مریض بود اونا هم مریض بودن!! همه از مریضیش خسته شده بودند اما من مونده بودم و نفس های آخرش و ضربان قلبی که شروع به صفر شدن کرده بودن! انگار همین الانه!! 125 - 100 - 85 - 66 - 50 - 37 و صدای هشدار!! همین جا بود که بغضم ترکید! به بی مادر شدن نزدیک میشدم.. هر لحظه بیشتر از پیش.. فریاد زدم.. پرستار! کجایین؟! مادرم داره از دست میره! ضربان قلب 0 شده بود و ضربان قلب من 120 شاید هم بیشتر! شوک! ماساژ قلب! تنفس مصنوعی هم نتونست جلوی بی مادر شدن من در روز تولدم رو بگیره.. و اینطور شد که من تو روز تولد 22 سالگیم یکی از نعمتهای بزرگ زندگیم! تنها غمخوارم! تنها کسی که کلمه به کلمه حرفم رو می فهمید! کسی که تا آخرین لحظات زندگیش ، کم نیاورد و برای اینکه دل پسرش رو به درد نیاره، سوال میپرسیدم خوبی مامان؟ با چشماش میگفت آره! که مبادا من ناراحت بشم! رو از دست بدم و هر سال تو این روز برای مادرم سالگرد برگزار کنم! مادرم رفت اما همیشه با من هست!

و 62 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

سلام

samsha(افتخار دنبالر)
samsha(افتخار دنبالر)

همیشه یه ایمیل نخونده تو اینباکسم میزارم به هر حال آدم باید خودش به زندگیش هیجان بده