اینایی که هر موقع میان سلام میکنن و هر وخ میرن خدافظی میکنن خوش بحالشون تابلویه کلی مخاطب خاص و غیر خاص دارن که حضور و غیابشون مهمه ما که مث چی سرمونو میندازیم میایم و همینجوریم گورمونو گم میکنیم هیشکیم نمیپرسه منت به چند خخخخخخخخخخخخ
با خواهرت شوخی کن،دستش بنداز، بغلش کن،
برو پشت در قایم شو و بترسون داداشتو،محکم بزن به شونش،هواشو داشته باش
مامانتو قلقلک بده تا از خنده نتونه حرف بزنه،کاری کن پیش دوستاش پُزتو بده،کیف کنه از داشتنت،
باباتو بغل کن،چاییشو تو بده دستش،بگو برات از تجربه هاش بگه،بشین پای حرفش، درددلش،
دوستت،اگه تنهاس،اگه غم داره تو دلش، اگه میبینی زل زده ب مونیتورش و هر از گاهی میخنده،از اون تلخاش،
تو هواشو داشته باش، تو تنهاش نذار...
باور کن،
روزی هزار بار میمیره،
کسی ک فک میکنه برا کسی مهم نیس...
گوشی موبایلی که توی دست فشرده نشه به خاطر تو بوسیده نشه شب کنار بالش گذاشته نشه چند بار نیمه های شب به خاطر پیام های احتمالی ت نگاه نشه گوشی موبایل نیست که.... صرفا همون گوشت کوب معروفه که به خاطر نداشتن تو باید روزی صد بار کوبیدش به دیوارررررر .....
به سلامتی دخترای ایرانی که نه میتونن برن استادیوم.. نه پیستِ اسکی ..نه قهوه خونه..... نه زیرِبارون بدون روسری ..نه با بوتِ زیر زانو بیرون ..نه با دوس پسرشون تو خیابون.. نه تنها تو کوچه ..نه ....
تبریک فراوان به زنان قدرتمند ایرانی
ما در کشوری زندگی میکنیم که قدرت مطلق در دست زنان است و مردان ما انسانهایی منفعل وبی اراده هستند که هیچ نقشی در هیچ جا ندارند !!!!چرا ؟؟ به دلیل اینکه :
در ایران زن اگر حجاب نداشته باشد ،مرد نمی تواند خود را کنترل... کند و منحرف می شود !
زن نباید تحصیل کند تا توازن جامعه برقرار باشد و مرد بدون منحرف شدن درس بخواند !
زن نباید شاغل باشد تا بنیاد جامعه محکم باشد و مرد منحرف نشود !
زن نباید استقلال مالی داشته باشد تا صرفه جویی در خانه باشد و هزینه ی اضافی پیش نیاید تا مرد خانه منحرف نشود !
زن بایدلباس تیره و3 سایز بزرگتر با کفش بسته و بدون پاشنه بپوشدتا مرد منحرف نشود !
زن نباید به قهوه خانه و تریا برود وسیگار بکشد تا مرد منحرف نشود ! زن نباید با مرد همکلام و همکلاس بشود تا مرد منحرف نشود !
زن آگر در محل کار (اگر بشود کار کرد !) با مدیر حرف بزند، ریشه ی کار فاسد میشود چون مرد منحرف شده است !
زن به جشن و مهمانی و دکتر و .................. نرود تا مرد منحرف نشود !
زن لاک و عینک نزند چون مرد منحرف میشود و بنیان جامعه از هم می پاشد !
زن رانندگی نکند تا مرد منحرف نشود !
زن در تلویزیون هم باید کاملاً پوشیده و ساده باشد تا مرد منحرف نشود !
مانکن فروشگاه ها باید بی سرو با حجاب وبدون برجستگی باشند تا مرد منحرف نشود !
زن خبرنگاری و نویسندگی و عکاسی نکند تا دستگیر نشود و مرد منحرف نشود !
زن مهریه نگیرد تا به مرد فشار نیاید و او را طلاق بدهد و یکی دیگر بگیرد تا منحرف نشود!
زن دوچرخه سواری نکند تا مرد منحرف نشود !
با این قوانین میبینیم که مردان فاقد قدرت و اراده و فکر هستند و کشور در دست زنان است و زنان میتوانند با کمی شل کردن گره شال خود تمام نظام اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه را در دست بگیرند !!!!!
تبریک به قدرت بی حد و مرز زنان .......!!!.
روزی پسربچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست.خدمتکار برای سفارش گرفتن سراغش رفت. پسر پرسید بستنی با شکلات چند است؟ خدمتکار گفت 50 سنت پسر دستش را در جیبش کرد وتمام پول خردهایش را در آورد و شمرد.بعدپرسید بستنی ساده چند است؟ خدمتکار با توجه به اینکه تمام میزها پرشده بود و عده ای هم بیرون منتظر خالی شدن میز بودند با بی حوصلگی و بالحنی تند گفت 35 سنت. پسر:لطفا یک بستنی ساده بیاورید. خدمتکار بستنی را آورد وصورتحساب را روی میز گذاشت و رفت.پسر بستنی اش را تمام کرد و پولش رابه صندوقدار پرداخت.هنگامیکه خدمتکار برای تمیز کردن میز بازگشت،گریه اش گرفت.پسربچه روی میز کنار ظرف خالی، 15سنت برای او انعام گذاشته بود...
داستان دختران هوگو
ويكتور هوگو ، وطن پرست و نويسنده بزرگ فرانسوي دو پسر و دو دختر داشت . دختر بزرگ او ، لئوپولدين هوگو ، در سال 1824 به دنيا آمد و در 19 سالگي به همراه شوهر وفادارش و بچه اي كه هنوز به دنيا نيامده بود در حادثه قايق سواري در رودخانه سن غرق شد . دختر كوچك او ، آدل هوگو ، به بيماري رواني مبتلا شد . بسياري از مردم از نوشته هاي ويكتور هوگو ، رمان نويس قرن نوزدهم ،لذت مي برند اما معدود كساني هستند كه داستان تراژدي دخترش آدل هوگو را بدانند . آدل هوگو در دوراني كه با پدر مشهور خود در جزيره گرنزي در تبعيد به سر مي برد ، عاشق يكي از افسران ارتش نيروي دريايي بريتانيا به نام ستوان آلبرت پينسون شد . اما عشقي كه هيچگاه به سرانجام نرسيد . آدل هوگو خاطرات عشق محكوم به شكست خود را طي عمر طولاني خويش بصورت رمز در دفترچه هاي خاطرات خود نوشت كه اخيرا رمزگشايي شده اند .
ستوان پينسون و آدل هوگو بسيار به هم علاقه مند بودند اما پدر آدل ، ويكتور هوگو ، مخالف اين رابطه بود زيرا پينسون مردي عياش بي آبرو و قمار باز بود و مبلغ زيادي را بواسطه قمار مقروض بود و براي اينكه طلبكارانش نتوانند او را به زندان بياندازند به ناچار وارد ارتش شد . او در نامه هاي عاشقانه اش به آدل قول داده بود كه با او ازدواج كند . ستوان پينسون براي انجام ماموريتي به هاليفاكس منتقل شد . آدل نيز در سال 1863 به دنبال او از خانه فرار كرده و به هاليفاكس در كانادا رفت . مخالفت پدر با رابطه آن دو موجب فرار آدل از خانه شد . او در هاليفاكس به دنبال محل سكونت پينسون مي گشت تا بتواند با او تماس بگيرد . آدل در هاليفاكس هويت خويش را پنهان نمود و پانسيوني را ازيك زن آمريكايي به نام " ساندرز" اجاره كرد . وقتي آدل ، ستوان پينسون را ملاقات كرد و عشق جاوداني خود را به او نشان داد ، از جانب وي طرد شد . پينسون علاقه آدل را به خودش درك مي كرد اما متاسف بود ... ديگر بين آنها رابطه اي وجود نداشت . او از آدل خواست به خانه و نزد خانواده اش بازگردد اما آدل اين كار را نكرد . زماني كه پدر آدل راضي به ازدواج آنها شد .
مرد جوان ديگر علاقه اي به او نداشت . آدل در ذهنش از پذيرش اين حقيقت سرباز زد وسعي كرد او را به ازدواج با خود ترغيب كند . او هنوز هم وسواس گونه پينسون را تعقيب مي كرد . و كارهاي او را مخفيانه زير نظر مي گرفت . به طوري كه وقتي متوجه نامزدي پينسون با يكي از دخترهاي هاليفاكس شد ، نزد پدر آن دختر رفت و ادعا كرد كه نامزد پينسون است و از او بچه اي در راه دارد . او حتي به خانواده اش هم نامه نوشت و به دروغ گفت كه با پينسون ازدواج كرده است . آدل كم كم وقتي متوجه شد عشقش به پينسون يكطرفه است دچار افسردگي و جنون شد .
ستوان پينسون سپس به باربادوس يكي از جزاير درياي كارائيب منتقل شد و آدل هم در حاليكه بيماري رواني اش در حال شدت يافتن بود به دنبال او به باربادوس رفت و در كوچه و خيابان زندگي مي كرد . در آخر زني بومي به نام "مادام با" از او مراقبت كرده و به او كمك كرد كه به خانه پدري اش بازگردد . آدل بقيه عمر خود را در پاريس به نوشتن خاطراتش گذراند و درسال 1915 در سن 85 سالگي، در حاليكه بيشتر از پدر و مادر ، خواهر و برادرهايش عمر كرده بود از دنيا رفت .
لایک زیااااد
14 سال و 1 ماه و 14 روز و 14 ساعت و 6 دقيقه قبلتنهایند که عاشق میشوند بدون اطلاعاتی که اخرش منجر به شکست عشقی میشه
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 2 ساعت و 34 دقيقه قبلولی آماده بودن معنا و مفهوم دیگری دارد که اندکی آماده هستن