sara
بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است /بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی /اکنون ز تو با نا امیدی چشم می پوشم /اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی /آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد/ من مایه رنج تو هستم، راست می گویی .../فاضل نظری
sara
سعدی ز کمند خوبرویان... تا جان داری نمیتوان جست... ور سر ننهی در آستانش... دیگر چه کنی؟ دری دگر هست؟
sara
دیگر از راه دور با حسرت /اسمتان را صدا نخواهم کرد/ سر سجاده مثل مادر خود /یارضا یا رضا نخواهم کرد
sara
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت /ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت/ ما بیخبر شدیم که دیدیم حسن او/ او خود ز حال بیخبر ما خبر نداشت... /خاقانی
sara
من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم ...من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم... بیا شویم چو خاکستری رها در باد.... من و تو را برساند مگر نسیم به هم... /فاضل نظری
sara
تو خود به یاد بیاور قرار خود را گاه
sara
مرا ببر به دیاری که عشق خسته نباشد...