سارا
می خواهی قضاوتم کنی ؟ کفش هایم را بپوش راهم را قدم بزن دردهایم را بکش سال هایم را بگذران بعد قضاوت کن
سارا
بازی حکم به من آموخت که وقتی تک باشی از شاه هم سرتری
سارا
سپرده ام قلبم را در الکل بگذارند و روی شیشه اش بنویسند عشق هر گز نمی میرد
سارا
قرارمان یک مانور کوچک بود… قرار بود تیرهای نگاهت مشقی باشد… اما ببین، یک جای سالم بر قلبم نمانده است
سارا
بچه نمیخام ریا بشه ولی امتیازم صفره(حسادت نکنید) امروز خداخدا میکردم یه سوژه گیرم بیاد.............با کمال تاسف متوجه شدم روز پدر و تولد مامانم یکی شدن.........میگم جایی سراغ ندارین وام حوادث غیر مترقبه با اقساط بالا بدن......(خدا هر دوشونو حفظ کنه)
سارا
اثری بعد از تو از من نمی مونه
سارا
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم
سارا
عادت میکنم به داشتن چیزی و سپس نداشتنش... به بودن چیزی و سپس نبودنش... تنها عادت میکنم... اما فراموش نه!! شبها زیر دوش آب سرد رها میکنم بغض زخم هایم را درحالی که همه میگویند... خوش به حالش!!! چه زود فراموش میکند
سارا
نگرانــــــــــــــــــ نباش... حال دلم خوب استـــــــــــــــــــــــــ آرامـــــــــــــ ... گوشه ای نشسته و رویاهایشـــــــــــ را به خاك میسپارد
سارا
کاش گاهى مرد بودم! میشد تنهایى ام را به خیابان بیاورم! سیگارى دود کنم! و نگران نگاههاى مردم نباشم! کاش گاهى مرد بودم! میشد شادى ام را به کوچه ها ببرم… با صداى بلند بخندم…. و هیچ ماشینى براى سوار کردنم ترمز نکند….