سارا
تو گرانمایه ترین تصویری من اگرقاب توباشم کا[!]ت ای صمیمانه ترین آیت مهر باصمیمانه ترین یاد به یادت هستم
سارا
گفته بودی برایت چیزی بنویسم چشم هایم را که بخوانی برای سالها از تو گفتن کا[!]ت
سارا
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت
سارا
عابر شهر چشاتم دل من اهل ریا نیست اونی که مثله تو باشه حتی توی قصه ها نیست
سارا
دو چیز دل آدمو زود میزنه یکی شیرنی که شیرینیش زیاد باشه دو عشقی که ابرازه عشقش زیاد باشه
سارا
دوست داشتن کسی که شما را دوست ندارد مثله بغل کردن کاکتوس میمونه هرچی محکمتر بغلش کنی بیشتر آسیب میبینی
سارا
امروز باورم شد که تو خسته تر از آن بودی که بفهمی دوست داشتنم را
سارا
نیکی چو از حد بگذرد نادان خیال بد کند
سارا
مرا دوست بدار اندک ولی طولانی