sara
*دختر ایوب نیستــــم اگر ، چیست در من این همه صبــــــــــر..
sara
ـﮧ یـآدگـآر سـآعـتـﮯ بَـر دسـﭞ اﭞ بـسـتـﮧ امـ . . . ڪـﮧ یـادﭞ نـرود ! چـقـدر زمـآن بـآیـد بـگـذرد ، تـآ یـڪـﮯ مـثـلِ مـن . . . دوبـآره عـآشـقِ یـڪـﮯ مـثـلِ تـو شـود . . .
sara
خدای خوب من سلام ممنونم که به من امان دادی و امکان دادی شبی را در آرامش به صبح آورم و خشم خود را فرو خورم پروردگار مهربانم..ای خوبترین خوبها... ... امروز را که یکشنبه است با یاد تو و مهربانی هایت آغاز میکنم روزی را شروع میکنم که می دانم همه نعمت هایت را بمن ارزانی خواهی کرد دست هدایتگرت مرا لمس خواهد کرد و همچون پدری که فرزندش را راه رفتن می آموزد سایه حضورت را حس می کنم پس امنیت را بر من و خانواده ام قرار ده تا از شر شیطان و بندگانش در امان باشیم هر چند که من سالهاست ایشان را به تو سپرده ام . الهی!در این روز سلامتی ارزانی دار تا عمر مانده را خدمت گذار بندگانت باشیم.شادی،مهربانی و موفقیت را نصیبم کن ..امین
sara
میدونی سخترین کار چیه... دوسش داشته باشی ولی مجبورباشی ازش جدا شی.... و الان بعد چندسال باز هر روز بهش فکرکنی ..واقعا چیکارکنم...:-(
sara
بعضـــی از آدمـــا " خــــوب نمی بینــــن " امـــا بدتـــر از اون اینـــه کــــه : بعضـــــی دیگـــه "خوبــــــی رو نمی بینـــــن"
sara
نسل ما زخم هایش را لیسید یادی از درد خواهد ماند و شوری زخم فقط من نمی دانم آن روز که برسد شما با ما خون خورده ها با ما هار شده ها چه خواهید کرد؟؟؟؟
sara
برایم تکرار شدنی نیستی ... هیچوقت ... شاید عادت کنم به ندیدنت ... ولی به نداشتنت ... هرگز ...!!!!!!!
sara
همیشه آخر هر چیز خوب میشود اگر نشد ، بدان هنوز آخر آن نرسیده !!! << چارلی چاپلین >>
sara
مرد باید مـــــــرد باشه...شونه هاش پهن باشه که وقتی بهش لم میدی بتونه تکیه گاهت باشه...دستاش باید بزرگ باشه تا بتونه دستاتو غرق کنه...صداش باید مردونه باشه تا وقتی از جیغ جیغای خودت خسته میشی یه طنین دیگه بهت آرامش بده،ابروهاش باید پهن باشه برای اینکه وقتی نگاش می کنی نری تو فکر اینکه کدوم ور ابروش کجه و موقع تمیز کردن از کجاش زیادی برداشته ...گاهی باید ته ریش داشته باشه ، هپلی باشه تا روو صورتش دست بکشی و بگی بهش خارخاری!!
sara
ذائــــــقـــه ام پــیــر شـــده ؛ بیست ســـالگی ام ، طـــعــــم شصــــــت ســــــالــگـــی دارد … !!!
sara
بزرگترین خطایش این بود که می پنداشت من برای همیشه صبور خواهم ماند
sara
چه تفاهمی ... هر دو فراموشی گرفتیم ...! هر دو باختیم ...! و هر دو خوشحالیم ...! تو مرا فراموش کردی ... من خودم را... تو مرا باختی ... من ارزشم را ... تو برای پیروزیت خوشحالی ... من برای تو
sara
درد دارد وقتی؛ هــــــمه چیز را مـی دانی و فکر می کُنند نمی دانی و غصّه می خوری که می دانی و مــــی خــــندند که نمی دانی
sara
هــــــیــــــــچ چــــیــــز با گذشت زمان ساده تر نمیشود ... ... فقط ما خسته تر میشویم و پذیرش چیزها برایمان آسانتر میشود ...