سارا(فندق خاندان)
ما پیغام دوست داشتنمان را با دود آتش به هم میرسانیم نمیدانم آن سو برای تو تکه چوبی هست؟ من اینجا جنگلی را به آتش کشیدم...!
سارا(فندق خاندان)
می سپارمت به خدا،خدایی که هیچ وقت نخواست تو را به من بسـپارد(مخاطب داشت...دگ نداره)
سارا(فندق خاندان)
میخواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود عشق, تنها در آغوش مادر خلاصه میشد بالا ترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود بدترین دشمنانم, خواهر و برادران خودم بودند تنها دردم, زانو های زخمی خودم بود تنها چیزی که میشکست, اسباب بازی هایم بود...
سارا(فندق خاندان)
خدایا وقت کردی بی زحمت مسیر زندگی ما رو بررسی مجدد کن! قسمت آسفالتش افتاده رو دهن من...!