sarbaz
بعضیا میذارن میرن اما نه کاملا هر از گاهی بر میگردن ببینن هنوز از رفتنشون داغونی یا نه؟ اگه داغون باشی کاری به کارت ندارن ... اما اگه خوب باشی چنان داغونت میکنن که تا چندین سال بعد رفتنشونم نتونی رو پا بشی.....!
sarbaz
همه چيز از يه بطري بازي شروع شد ؛ كمي بعد از نيمه شب ، روي يك ميز شش نفره همه مست و خراب ...!! بطري چرخيد ، چرخيد و چرخيد ... ... همه چشمها به چرخشش بود ! ... ... حركتش كم شد ... كم تر و كم تر ...!! تا بالاخره ايستاد ! سرش به طرف من بود به هر حال من بايد اطاعت مي كردم با چشم مسير سر تا انتهاي بطري رو طي كردم ! آخرش رسيد به اون ... نگاهم كرد و خنديد ! بلند بلند مي خنديد ! دليل خنده هاش رو نمي فهميدم تا اينكه ساكت شد و خيره به من ! به لباش چشم دوخته بودم منتظر اينكه بگه رو دستات راه برو يا صورتت رو با سس بشور ... يا يه چيزي مثل همينا ...!! كه يهو كوبيد روي ميز و ابرو هاشو تو هم كرد ...!! گفت : حكم ؛ ... عاشقم شو ...!!
sarbaz
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ باغ بی برگی ،خنده اش خونی ست اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن پادشاه فصلها ، پاییز
sarbaz
تنهایی ام را کســی شریک نیست مطمــــئن باش دستِ احتــــیاج به سمت ِتــــو که هیـــچ به سمت ِ خودم هم دراز نخواهم کرد… شایـــد کــه تنهایی هایم از تنهایی دق کنــــد..!!!
sarbaz
درزندگی نه گل باش كه اسیرخاك شوي ونه باران باش كه به خاك بیفتی خاك باش كه گل از توبروید وباران بخاطرتو ببارد...
sarbaz
قـدر لحـظـه ها را بـدان زمـانی می رسد که تـو دیگـر قادر نیستی بگـویـی جبــران می کـنم . . .