sayeh
کاش داشتنت به راحتی دوست داشتنت بود …
sayeh
شبها، پرندههایش میروند؛ روزها، ستارههایش؛ ببین، آسمان هم که باشی؛ باز تنهایی ..
sayeh
برای بدست آوردن بعضی چیزها آنقدر تلاش میکنیم ! که بعد از بدست آوردنش ؛ دیگر توان حفظش نداریم ...
sayeh
فاصله خط عابر پیاده ندارد ، دست مرا بگیر و از آن رد کن ، قرار دیدار ما هر نیمه شب ، خیالت که نمی گذارد بخوابم . . . !
sayeh
هیچ انتظاری از کسی ندارم!و این نشان دهنده ی قدرت من نیست!مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است...
sayeh
اشکی که بی دلیل بیاید ، اشک دلتنگی نیست ، اشک بی کسی ست...!
sayeh
من تو را هنوز مثل تمام شدن مشق شبم دوست میدارم...
sayeh
مـرد شدن حـاصل یـک لقـاح اتفـاقی ست
امــا مـرد بار آمــدن و زیستــن
حاصل تلاش و غلبــه بر سختــی هــاست،
و مـردی جـاودانه شدن …
حـاصل یک عــمر نیــک نـــامی ست . . .
sayeh
داستانک خدمت به علم با سر قطع شده
sayeh
میدانے...
بعضے ها را هرچه بخوانے...
خسته نمے شوے...!
بعضے ها را هر چه گوش کنے...
عادت نمے شوند...!
بعضے ها هر چه تکرار شوند...
باز بکر و دست نخورده اند...!
دیده اے...؟
شنیده اے...؟
یک کلام : بعضے ها بینهایت اند......
sayeh
شابلون نمیخواهد کشیدن دردهای یک زن کا[!]ت سرسطر بنویسی: زنانگی!
sayeh
از تنهاییت دلگیر نباش و هیچ وقت آن را با کسی قسمت نکن مردم این شهر تن ها دادند تا تنها نمانند
sayeh
لعنتــــی با او چگونه میگذرد که با من نمیگذشت...؟!!