sayeh
در زندگی افرادی هستند كه مثل قطار شهربازی هستند از بودن با اونا لذت می بری ولی باهاشون به جایی نمی رسی
sayeh
چشمانم را باز میکنم و تو نیستی این بی رحمانه ترین اتفاق هر روز من است......
sayeh
تنهــــــــایی ام را دوســــــــــت دارم .... بوی پــــاک نجـــابــــت میـــدهد... بوی پــــاک صداقت میـــدهد...
sayeh
چه اشتباه بزرگیه واسه کسی بمیری که قبلن واسه خیلیها مرده ....
sayeh
در فلسفه وفا چنین آمده است ، دل وقف شکستن است ، بیهوده نرنج . .
sayeh
نفست باران است دل من تشنه ی باریدن ابر دل بی چتر مرا مهمان کن . . .
sayeh
فاصله خط عابر پیاده ندارد ، دست مرا بگیر و از آن رد کن ، قرار دیدار ما هر نیمه شب ، خیالت که نمی گذارد بخوابم . . . !
sayeh
سوت میکشد در هوا ، کابل تلفنی که میتوانست زیباترین عبارات جهان را از عاشقی به عاشقی برساند . . . !
sayeh
دلم یک جای دنج میخواهد آرام و بی تَنِش جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی! تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد مثلا آغوش تو !
sayeh
آنکه دستور زبان عشق را بی گزاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد
sayeh
من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم / نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی / نه من آنم که برنجم ، نه تو آنی که برانی . . .
sayeh
با تو از نابترین لحظه سخن خواهم گفت
دوستت خواهم داشت
هیچ میدانی چیست ؟
لحظه ای نیست که در خاطر من یاد تو نیست . . .

14 سال و 1 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 19 دقيقه قبل

14 سال و 1 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 17 دقيقه قبل