فردایی دیگر
خداوندا مگر ان روز که نخستم که حوایی کرده ام از ان دیارم رمیده بوده ام ؟... همان روز که تو هنوز سرکوب طغیانش در هر متون دینی ات بر من میزنی .. نمیدانم ان طغیان نخستم از روی خستگی بود یا دلزدگی .. اما اگر با چیدن یک میوه ممنوعهِ ی تو ,من رانده یِ ان مکان شدم برای رهایی از این جا هم , میشود بار دیگر حوایی کنم ؟
داداِ جوجو
آدم های کوچک حق ندارند چیزهای بزرگ بخواهند و من احساس می کنم هنوز خیلی کوچکم
باران بهاری بر سرت مستدام ... خدایت نگاهدار

13 سال و 6 ماه و 20 روز و 16 ساعت و 10 دقيقه قبل

13 سال و 6 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 13 دقيقه قبل