دوستان ببخشید!اما دو کَلوم #حرف#دوستانه!از وقتی که اومدم #دنبالر حد و حدود رو سعی کردم رعایت کنم پس از بقیه هم این #انتظار رو دارم!مخصوصا #آقایون که اصلا خوشم نمیاد سر #شوخی های #خودمونی رو باز کنم با تشکر!
آهاییییییییی دخدراااااااااااااااااااااا ما پسرا مد روزیم چرا هی گیر میدید که چرا زیرا رو ابرو برمیداریم؟! زمان پیغمبر خود پیغمبر موهاش را آنچنان روغنی میکرد که پر اباش روغنی میشد حتی میگن سٌرمه هم میکشیدن... اون مال زمان قدیم بود حالا همه چی فرق داره زیر ابرو برداشتن ما باید یه عمر عادی باشه واسه شماها...دیگه نبینم گیر بدبد
مَردی , شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال اطرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه. اینطوری تعریف میکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم نه از موتور ماشین سر در میارم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بیصدا بغل دستم وایساد. من هم بیمعطلی پریدم توش. اینقدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!خیلی ترسیدم داشتم به خودم میاومدم که ماشین یهو همون طور بیصدا راه افتاد. هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود نمیتونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت میرفت طرف دره.
تو لحظههای آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظههای آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میاومد و فرمون رو میپیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در روباز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش میاومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفرخیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود!!!
کی مقصر است؟ ۹۲/۶/۱۸حدود۹۰کشته وزخمی لاستیک فرسوده؟ کپسول گاز؟ راهدار؟ واردکنندهوتایدکننده خودرو؟ راننده دست از دنیا کوتاه؟ خدایا فکر کردم سانحه هوایی است. زلزله ای اتفاق افتاده یا بمب گذاری در عراق است قلبم به درد آمد آخرچه وقت به خودمان می آییم؟
مسئولین محترم شبکه باران به عمه اعتقاد دارن؟! به روح چی؟! آخه لامصبا هر وقت میزنی شبکه باران داره جومونگ میده! صبح جومونگ، عصر جومونگ، آخه نصف شبم جومونگ!!!هر قسمتم 1 ساعت!!! یعنی الان دقیقا دارم حس میکنم چرا همه دوس داشتن بکشنش چون خودمم همینکارو میکردم آخه #The_Vampire_Diaries روزی 3 بار پخش نمیشه
بعضیها سعی کنن بفهمن وگرنه...!
12 سال و 11 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 2 دقيقه قبلاگه منتظورتون شهابه بیخیالش بشید دیونس با همه همین رفتارو داره
12 سال و 11 ماه و 6 روز و 12 ساعت و 57 دقيقه قبلاقا وحید!خطاب نزدم تا کلی گفته باشم!
12 سال و 11 ماه و 6 روز و 12 ساعت و 55 دقيقه قبلپس بهتره طرف رو بشناسه بعد از این شوخیا کنه!منم مجبور شدم پست بذارم که تکرار نشه