sepehr1988
حافظه ی آدم های غمگین قویست ؛ می دانند کجای کدام خیابان آن روز “مردند” !
sepehr1988
امروز دلم واسه داشتنت پَر که نه ، پَر پَر مے زنه واسه بودنت و بغل کردنت ! اینکه سَرم رو بذارم روے شونه ات و دستات رو فرو کنے لاے موهام و بگے: مالِ خودمے ... ! ♥ بعد ببینے که چه جورے با همین دو سه حرف تو آروم مے شم... امروز دلم خیلے امنیت تو رو مے خواست ! خیلے ...!
sepehr1988
از کفش هایت خوشم امده بود... بهانه ی خوبی شد برایت ، گفتی بپوش وبرو
sepehr1988
گونه هایت را برای دستهایم میخواهم... پیشانی ات را برای لبهایم... خودت را برای زندگی ام ...می بینی ؟ ...برای خودم هیچ نمیخواهم بفهم ... !
sepehr1988
هر چیزی یه وسیله ی سنجشی داره ...... اشتباه نکنیم ....... میزان سنجش وفاداری " زمان " است ...... نه " زبان " ..........
sepehr1988
می خواهم بنویسم نمی توانم ؛ یک کلمه به ذهنم می رسد ... ” تــــ ــــو “ ...تمام شد این هم نوشته ی امروز …
sepehr1988
حـقـیـقـت دارد ! کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت ! آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!!
sepehr1988
خَستــــه ام….! . . امــــا تَحمـُـــل مـی کُنــم… خُــــدایـــا روزِگـــارت با من و احساسم بـَــد تـــا کـــرد…!
sepehr1988
این روزها نه با ادا حرف می زنم! نه با طنازی نگاه می کنم! تمام زنانگیم را میان دستان مردانه ات جا گذاشته ام
sepehr1988
تقدیم به آنکه، هیچوقت احساس مرا نفهمید.. حال میخواهم زندگیم را با رنگ سیاه بنویسم . . . با خط دل بنگارم و با کلام عشق آغاز کنم. . . که شاید این بار در این جاده ی تاریک سیاه بتوانم تنها با نور عشق زندگی کنم.. اشک هایم را به نخ می کشم ... و تسبیحی می سازم هزار دانه، تا با آن ذکر دلگیری ام را از دنیا برایت بگویم . . . . . سکوت سرد فاصله ها تنم را میلرزاند... وقتی به نبودنت فکر میکنم و از درون میسوزم.... وقتی به یاد روز هایی که، بودنت را نفهمیدم می اندیشم ...
sepehr1988
دلم برای یک نفر تنگ است… نه میدانم نامش چیست… و نه میدانم چه می کند… حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم… رنگ موهایش را نمی دانم… لبخندش را هم… فقط میدانم که باید باشد و نیست…
sepehr1988
بـــــــــــآور کـــن خـ ـیلی هــــآ خـ ـ وآستند نبودنـــت رآ پُر کــنند! امــــآ نشــد... مـــآهی صیــــد شـ ـ ده رآ هـ ـر چه قـدر میخــوآهی در آب رهــآ کـ ـن! دیگــــر چـ ـ ه فـآیده؟ وقــــتی مــرده اسـت...!!!
sepehr1988
از تو که حرف می زنم، همه فعلهایم ماضین..... حتی ماضی بعید... ماضی خیلی خیلی بعید.... کمی نزدیکتر بنشین.... دلم برای یک حال ساده تنگ شده است.....
sepehr1988
چـِـﮧ سـَـخــتــهــ ؛ وقـــتــْے لازمِه به یه کَسے فَقط بِگے : دلــَـم تـــنــگهـــ ! امـــّـــا . . . هـــیــچــکــَـس نــبــاشـِـهـــ ...