sepehr1988
به هیچکس و هیچ چیز در این دنیا وابسته نباش ، حتی سایه ات در زمان تاریکی تو را تنها می گذارد...
sepehr1988
هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی !!! یـــک لبخنـــــد... یـــک نگــــــــاه یـک عـطـر آشـنـا ... یــک صــــــــدا یــک لــبـاس آشـنـا... یــک خــیـابـون... یــک خـاطـره ... از درون داغونـــت می کــــند و یـــادش مــیـوفـتـی .... هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی... !!!
sepehr1988
نمی شود نوشت که این روزها چقدر عاشقانه باختم... نمی شود نوشت....!
sepehr1988
بیا برویم باهم یک دوری بزنم...مثل قدیما... دلم برای آن روزها تنگ شده....تمام که شد دوباره برمیگردانمت سر جایت
sepehr1988
مـــیـــدونـــی کــی فـــهـــمــیــدم کــه خــیــلــی صـبـورم؟... وقــــتــی کــــــه " رفـــــتــــــ " ـــومــــــن هــــنـــوزمــــــ زنــــده امــــــ .... ...
sepehr1988
بهـآنـﮧ هـآیـَت بـَرآﮮ ِ رفتـَטּ چـﮧ بچـّﮧ گآنـﮧ بوב ... چـﮧ بـﮯقـَرآر بوבﮮ زوבتـَر بروﮮ ... از בلـﮯ ڪـﮧ روزﮮ بـﮯاِجازه وآرב آטּ شـُבه بوבﮮ… مـَטּ سوگوآر نبوבنت نیستـَґ!!! مـَטּ شرمسآر ایـטּ هـَمـﮧ تـَפـملـّم ...
sepehr1988
دردهايت را دورت نچين تا ديوار بشوند .... زير پاهايت بگذار تا پله شوند!!!
sepehr1988
یه شب سه نفر اشتباهی دستگیر میشن و در نهایت ناباوری به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم میشن.... نوبتِ نفر اول میشه که بشینه روی صندلی. وقتی میشینه میگه : من توی دانشگاه , رشته الهیات خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم .... میدونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه .... کلید برق رو میزنن ... ولی هیچ اتفاقی نمیفته .... به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش میکنن. نفر دوم میشینه روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه حقوق خوندم ....به عدالت ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته ... کلید برق رو میزنن و هیچ اتفاقی نمیفته ... به بی گناهی اون هم ایمان میارن و آزادش میکنن . نفر سوم میاد روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه , رشته برق خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی خوب بقیه داستان هم مشخصه، مسوولین زندان مشكل رو میفهمن و موفق به اعدام فرد میشن .... نتیجه: لازم نیست همیشه راه حل مشكلات رو جار بزنید
sepehr1988
آدمها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی میکنند! همدیگر را می کِشند ، لذت می برند ، دود می کنند ، تمام می کنند و بعد از اندک زمانی ، سیگاری دیگر...
sepehr1988
❣ و مرگ، مُردن نیست ... و مرگ، تنها، نفس نکشیدن نیست ... من مردگان بیشماری را دیدهام که راه میرفتند ... حرف میزدند ... سیگار میکشیدند و خیس از باران انتظار و تنهایی را درک میکردند ... شعر میخواندند ... میگریستند ... قرض میدادند ... قرض میگرفتند ... میخندیدند و گریه میکردند...❣
sepehr1988
خدایا خودت هوای مشترک مورد نظر که پاسخگو نمی باشد را داشته باش ... زندگیمههههههههههههههههههههههههههههه
sepehr1988
❣ گـــــاهـــــی دلت آرامشی میخواد... کـــــه آن را تنهـــــا با خودت به دست خـواهی آورد... ســـکــــوت سـهمگـــین دریا... درســــــی زیبـــا به تو خواهد آموخت . . . ❣
sepehr1988
شَب ﮕـﺮﺩﯼ ﻣـﯿـﮑــﻨﻢ ... ﺍﻣــﺎ ﺻــﺪﺍﯼ ﻧـﻔﺲ ﻫــﺎﯾَـﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ پﺸﺖ ﻫﯿـــﭻ پﻨﺠـــﺮﻩ ﻭ ﺩﯾـــﻮﺍﺭﯼ ﻧﻤﯿﺸﻨـــﻮﻡ ... ﺁﺳــﻮﺩﻩ ﺑـﺨــﻮﺍﺏ