sepehr1988
روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد .. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .. بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .. زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت : چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟! تولستوی در جواب گفت: ✚ شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!!
sepehr1988
دعای باران چرا؟؟ دعای عشق بخوان... این روزهادل ها تشنه تر از زمین هستند... خدایا... کمی عشق بباران....
sepehr1988
خسته شدم از آدم هایی که اینقدر صادقانه دروغ می گویند.!!!
sepehr1988
دلــــ❤ــــم کوچک است! کوچک تر از باغچـ❤ــه ی پشت پنجــــره! اما آنقـــدر جا دارد تـا برای کسـ❤ــی که دوستش دارم ، نـیـمکتـــــ❤ـــی بگـــــذارم... بــــرای همیشـــــ❤ـــــه...
sepehr1988
اسمـش "تقصیـر" است ! حالا تو هـی بگـو "تقدیــر" و خودت را آرام کـن ...
sepehr1988
روسریت را درست ببند، لباس هایت پوشیده باشد، آرایش نکن، حتی اگر راه دارد زیبا هم نباش! پنهان کن خویش را دخترک... در دانشگاه هزاران خواستگار داری اما خواستار یک شبند! در خیابان هزاران راننده شخصی داری اما مقصد همه مکان خالیست و بس...! کمی نگاه کن در میان دوستانت برادرها داری، باور می کنی؟! ... روی خوش نشان بده تا ببینی این برادرها چگونه هم خوابت خواهند شد! روز به روز می ترسی، آزرده خاطر می شوی، کمی که فکر کنی لرزه بر تنت می نشیند! اینجا زن بودن دل شیر می خواهد؛ باید مرد باشی اگر بخواهی زن باشی
sepehr1988
سعی کن تو زندگی درخت باشی ؛ که اگه کسی بهت لگد زد ! شکوفه بارونش کنی !
sepehr1988
اگه به خاطر یه دخـــــــتر بتونی از بقیه دخترا بگذری .. یعنی مـــــــردی... !!
sepehr1988
بی احساس ترین افراد ، با احساسی ترین جملات ، احساس آدم ها را به بازی میگیرند...
sepehr1988
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...// یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!// یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!// یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!// یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!// یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!// یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!// یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!// یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!// یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!// سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...// آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.....
sepehr1988
هیچ چیز لذت بخش تر از این نیستکه یک نفر احساست رو بفهمه بدون اینکه بخوای به زور بهش حالی کنی !!! ...
sepehr1988
خیلــــی وقت است کـــــــه "بی تــــــابم"دلـــــــم تــــــــاب میخواهدو یک هــــُــلِ محــــکم کـــــه دلم هــُـــرّی بریزد پایین،هر چـــــه در خودش تلنبار کرده را... ...
sepehr1988
یک روز من سکوت خواهم کرد !تو آن روز ،برای اولین بار ،مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید ...
sepehr1988
فهمیدم از نگات !از نوع گریه هات ..یکی به جز خودم...عزیز شده برات ... ...