sepehr1988
نوشت “قم حا”… همه به او خندیدند! گریست… گفت: به “غم ها” یم نخندید......... که هر جور نوشته شود درد دارد ..............از ته به سر بخوان تا من آن روزها را بشناسی…!!!
sepehr1988
میگویند اینجا دنیایی مجازی است . . . و هستند کسانی که از دنیای واقعی خسته شده اند . . . اینجا هم دلـــ بستن هست . . . و اینجا دردها لمــــــــس نمیشود،فقط احســــــــاس میشود . . . اینجا روزگــــارش زیاد بی رحم نیست . . . و دل کندنش آسان تر است . . . اینجا هـــــم . . . فقط یک اسم میماند از تـــــــو . . .
sepehr1988
عشق یک واژه پر پیچ و خم است سر آن یک عین است عین یعنی همان چشم که سر آغاز جنون میگردد … پس از آن شین داریم شین را دقت کن ! که چه اندازه فراز است و فرود … و به ما میگوید که نه در اوج ببالی به خودت و نه دلسرد شوی وقت شکست آخر عشق ببین قاف چه حالی دارد … نقطه هایش به قدر من و توست آخر عشق فقط آغوش است خم بازوی تو بر گردن من انحناییست پر از آرامش آخر عشق پرستش گاهیست که در آنجا خداوند دوتاست بندگان نیز همان تعدادند من و تو خدای هم خواهیم شد آخرعشق اگر قصد کنیم …
sepehr1988
"تنها آن کسی تحول ایجاد میکند که ... بتواند احساس کند که آنچه می بیند "خـــــــــوب نیست..."
sepehr1988
انکار نمی کنم،زندگی خوب است ...اینجا همه چیز است ...آینه،قرآن،ظرفی آب... تسبیح،شمع،دیوان حافظ ...در کنار خوابهای یاسی رنگ! ...مرا ببین،نگاه کن مرا ...ار حنجره کوچه صدایت کردم... افسوس! ...میان باد پیچید،همه فریاد من... نگاه کن مرا،... مراببین در این تنهایی ...در پشت فاصله ها... بالهای چشمانم را می بندم ...شاید بیایی... تکرار می کنم، زندگی خوب است...
sepehr1988
اعتماد سخت به دست میاد اما آسون از دست میره !
sepehr1988
روبه تو سجده میکنم دری به کعبه باز نیست... بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست... به هرطرف نظر کنم نمازمن نماز نیست...
sepehr1988
تنها معمــــــای بزرگ زندگــــی ام... که هنـــوز حل نشـــده این است که ... چـــه شد اینطور دلباخته ات شدم؟ .... آن هم کسی مثل مـــــــــــن ..... که از کنار عشق رد هـــــم نمی شـــد
sepehr1988
هیچ وقت بیش از حد عاشق نباش،بیش از حد اعتماد نکن و بیش از حد محبت نکن،چرا که همین بیش از حد به تو بیش از حد آسیب میرسونه...
sepehr1988
تا روزی کــه بــود، دســت هــایــش بــوی گــل ســرخ مــی داد! از روزی کــه رفــت گــل هــای ســرخ بــوی دســت هــای او را مــی دهنــد . . .
sepehr1988
چه دو راهی سختی است ...دو راهی معصیت و ترك معصیت
sepehr1988
عَقربه هآیِ سآعَت چه سَرخوش دُنبآلِ هَم میدوند .. ! چه حِمآقَتِ زیبآیی ! یک عُمر دَویدنُ نَرِسیدن ..
sepehr1988
آنچه آدمـــــها را در کنــــار هم نگــــه میدارد... شبــــــاهت هایشـــان نیست ... بلکه درک و شعورشـان نسبت به تـفاوت هایشان است !
sepehr1988
کـلـ ـنـ ـگــــ از آسـمـ ـان افــ ـتــ ـادقـرار نــ ـبـود چـیــــــ ـزی بـشــ ـکنـدنـشـــ ـکـسـ ـتدلـــــ ـم از دسـ ـتــــــــــ تـــوقــرار نـ ـبـود ؟!شکست...
sepehr1988
آدمهـــای ساده رابایـد مثـل یک تابــلوی نقاشی...ساعتــها تماشــا کرد...عمـــرشان کوتـاه است.بسکه هر کســی از راه می رسد...یـا ازشان سوءاستــفاده میــکند...یا زمینشــان میزند...یا درس ســاده نبــودن بهشـان میــدهد...آدم های ســاده را دوست دارم!بــــوی ناب“آدم” میــــدهند...!!...