sepehr1988
دلـــم سَخت مــیگیرد... از ایــن روزهـــا... از ثــانیه های تــکراری...... از خاطــرات تــُهــی.. از دود هـــای بی هــدف سیگــار.. ... ... ... و از نگاهی که مَــرا میبینـــد... امــــا مَــرا، نمیبیـــند…
sepehr1988
رویا هایی هست که شاید هرگز تعبیر نشوند اما همیشه شیرین اند مثل رویــــای داشتن تـــــــو ...
sepehr1988
میگذرم از تمام روزهای بی تو اما درست در لحظه ای حساس در خیابانی که بوی تو را دارد از حرکت بازمی ایستم...میان عقربه های عجول...عطر خوشی دارد... یاد آوری روزهای بودنت
sepehr1988
هرگاه از شدت تنهایی ، به سرم، هوس اعتمادی دوباره می زند ، خنجر خیانتی را که در پشتم فرو رفته در می آورم ، می بوسمش ، اندکی نمک به رویش میپاشم دوباره بر سرجایش می گذارم ، از قول من به آن لعنتی بگویید ، ” خیالش تخت ” … من دیوانه هنوز ، به خنجرش هم وفادارم!!!
sepehr1988
پیشنهاد های خوب همیشه از سوی شیطان است... و خدا در این میان ... کمترین خلاقیتی نشان نمی دهد...
sepehr1988
هــــــــــــــــــــرگز کسی را از رفتنتــــــــــــان نترســــــــــــــانید .....عـــــــــــــــادی میشـــــــــــــــود..... شـــــــــــــــاید تا حـــــــــــــــــدی که در را برایتــــــــــــــــان باز کنــــــــــــد
sepehr1988
محکم تر از آنم که برای تنها نبودنم ، آنچه را که اسمش غرور گذاشته ام ، برایت به زمین بکوبم... احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی...
sepehr1988
هرگز با احمق ها بحث نکنید. آنها اول شما را تا سطح خودشان پایین می کشند، بعد با تجربه ی یک عمر زندگی در آن سطح، شما را شکست می دهند!
sepehr1988
سلامتی بچه های قدیم که با ذغال واسه خودشون سیبیل می ذاشتن تا شبیه باباهاشون بشن.نه بچه های الان که ابروهاشونو بر میدارن تا شبیه مادراشون بشن!!!
sepehr1988
خسته ام ...نه اینکه کوه کنده باشم ...نه ".. دل کنده ام.
sepehr1988
توآنجا....من اینجا....مشکل از ما نیست.............. نیمکت های دنیا را بد چیدند...!
sepehr1988
زد این دل شیدای من اتش به سر تا پای من ...هر سو که بنمایم نظر خاکستر است بر جای من ...ای دل چه گویم من تو را گر بیش از این خوارم کنی ....گشتم به رسوایی عام هر چند تویی برنای من...
sepehr1988
هوای کوی تو از سر نمیرود آری ... غریب را دل سرگشته با وطن باشد
sepehr1988
کاش میشد بچگی را زنده کرد........ کودکی شد، کودکانه گریه کرد ...........شعر «قهر قهر تا قیامت» را سرود........... آن قیامت که دمی بیش نبود............. فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟! .............کاش میشد ، بچگانه خنده کرد . . .
sepehr1988
انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند... تنهایی من عمیق ترین جای جهان است.... و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد...