sepehr1988
همه نیمکتهای پارک ۲ نفره اند… . . . . . . . . . بیخیال رو چمن میشینم
sepehr1988
ღ اینجا صدای پـــــــــــای زنـــــدگی می آید ღ....... "بیایید دوست معمولی باشیم......... عشــق همه چیز رو خراب میکنه.........." "هست" را اگر قدر ندانی میشود "بود" .......و چه تلخ است اگر "هست" کسی بشود "بود"
sepehr1988
دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست......... تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست........ قانعم ، بیشتر از این چه بخواهم از تو....... گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست
sepehr1988
سلامی از دلی تنها.... دلی آکنده از غمها.... گهی بی بار.... گهی بی یار.... گهی از زندگی بیزار.... گهی گریان ....گهی خندان ....گهی رنجیده از یاران ....سلام ای بهتر از باران
sepehr1988
خسته ام ...از هر روز گلایه و گریه ...خسته ام از هر روز بودن و مردن... خسته ام از هر روز شکستن و بستن ...خسته ام ...می فهمی؟... از اینکه می خواهم و نیست... از اینکه هست و نمی خواهم... می داند میمیرم ...میدانم مرده است! ...خسته ام....
sepehr1988
اگر غرور نبود !!! چشمهایمان به جای لب هایمان سخن نمیگفتند ! و ما کلام محبت را در ... نگاه های گهگاه جستجو نمیکردیم .
sepehr1988
سیـگارم کـه به انتهـا می رسـد ، پـک هایـم را عمیـق تـر مـی زنـم ، می ترسـم " تــو " تمـام شـوی و مـن هنـوز خمـارت باشـم . . .
sepehr1988
طلا باش… تا اگه روزگار آب ات کرد روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود! سنگ نـباش… تا اگر زمانه خردت کرد ، تیپا خورده ی هر کسی بشوی!
sepehr1988
مترسک را دار زدند ، به جرم دوستی با پرنده... که مبادا تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد ; راست می گفتی که اینجا " قحطی عاطفه " است...!!!
sepehr1988
می گویند دنیا دار مکافات است ! دنیا را بی خیال ، فعلا که دار و ندار ما تویی و ندیدنت مکافات!
sepehr1988
حرفهای دلم را هیچکس نفهمید و نخواهد فهمید جز مورچه ها، آن روزی که در زیر خاک گلویم را به تاراج میبرند .....
sepehr1988
عــــــشـق ؛زیـــــبـاتـــریــن لـــذّتـــیـست ..کــه بـه وقــت ِ ارتـــکاب ِ آن ..خـــــــــــــــــدا ،بـــــرای ِ بـــــشر ..ایــــستــاده “دســـت” مــــــیـزنــــد …!...
sepehr1988
گاهے فقط בلتـ میخواهـב زانو هایتــ را تنگــ בر آغــوش بگیرے ... گوشـﮧ تریـن گوشـﮧ اے کـﮧ مے شناسے بنشینے و فقـط نگاه کنے... گاهے چقـבر בلت براے یکــ خیال راحت تنگـــ مے شوב..
sepehr1988
روزی زنی از یکی از حقوقدانان برجسته پرسید : تا کی می خواهید اجازه دهید مردان همسر دوم اختیار کنند ، نمی خواهید جلوی این وضع را بگیرید؟ حقوقدان گفت : تا زمانی که زنان بپذیرند همسر دوم مردی که زن دارد نشوند.