sepehr1988
روزهــــــــا ... ﻣﺎﻩ ﻫــــــــﺎ ... ﺳﺎﻝ ﻫــــﺎ ﺧﻮﺍﻫــــﺪ ﮔﺬﺷــــﺖ ... ﻭ ﻣــــﻦ ﺗــــﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫــــﻢ ﺑﺨﺸﯿــــﺪ ... ﺍﻣــــــــﺎ ﺗــــــــﻮ ...! ﺧــــﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﺑﺎﺑــــﺖ ﺗﻤــــﺎﻡ , " ﻧﺎﻣــــﺮﺩﯼ ﻫﺎﯾــــﺖ " ﺧﻮﺍﻫــــﯽ ﺑﺨﺸﯿــــﺪ .....؟!
sepehr1988
دیر آمدی باران؛.... من اینجا در حجم نبودنِ کسی؛ خشکیدم
sepehr1988
خدایا مرا تنها مگذار،... که مبادا نگاهم به نگاه بنده ای از جنس خاک محتاج شود.
sepehr1988
راحت نوشتیم بابا نان داد... بی آنکه بدانیم بابا چه سخت ... برای نان همه جوانیش را داد !!!
sepehr1988
این روزها سخاوت باد صبا کم است ...یعنی،خبر ز سوی تو _این روزها_کم است.... اینجا_کنار پنجره_تنها نشسته ام... در کوچه ای که عابر درد آشنا، کم است... من دفتری پر از غزلم ناب ناب ناب ...چشمی که عاشقانه بخواند مرا ،کم است ...باز آ!ببین که بی تو در این شهر پر ملال ...احساس ،عشق،عاطفه،یا نیست یا کم است... اقرار می کنم که در این جا_بدون تو_ ...حتی برای آه کشیدن ،هوا کم است... دل در جواب زمزمه های "بمان"من ...می گفت"می روم"که در این سینه جا کم است... غیر از خدا ،که را بپرستم ؟ تو را ؟ ... تو را حس می کنم ... برای دلم یک خدا کم است...
sepehr1988
برایم دست تکان دادی... برایت دست تکان دادم... تو به نشانه ی وداع... من از شوق دیدار این کجا و آن کجا …
sepehr1988
یک دقیقه سکوت!!... به خاطر تمام آرزوهایی که در حد یک فکر کودکانه باقی ماندند!... به خاطر امید هایی که به نا امیدی مبدل شدند ووو به خاطر شب هایی که با اندوه سپری كردیم! ... به خاطر قلبی که زیر پای کسانی که دوستشان داشتیم له شد!... به خاطر چشمانیکه همیشه بارانی ماندند!.... یك دقیقه سكوت!... به احترام کسانی که شادی خود را با ناراحت کردنمان به دست آوردند!... بخاطر صداقت که این روز ها وجودی فراموش شده است!... بخاطر محبت که بیشتر از همه مورد خیانت واقع گردید!... یک دقیقه سکوت ... به خاطر حرف های نگفته!!... برای احساسی که همواره نادیده گرفته می شد ...
sepehr1988
چه زیبا میگفت اون پیرمرد.... این روزها آدما رو راحـــت میشه خــرید چیزی که خریدنش سخته، مرغ و گوشــت و برنجه..!!
sepehr1988
لازم نیست به همه خود را اثبات کنی ...."خودت" را به کسی اثبات کن، که شایسته ی مهربانی های توست ...مهربانی مقدس است لایق هر کسی نیست..
sepehr1988
میدانـــے اشتباه از کجاست؟؟؟؟ از تو نیــست!!!! اشتباه از "مــن" است... هر جا رنجیـــدم به رویت نیاوردم "لبخنـــد" زدم... فکر کردے درد نداد "محکــــم تر" زدے..
sepehr1988
من هرزه نیستم ...اگر پشت شمشادها ، گذاشتم مرا ببوسی ...خواستم بدانی آنقدر حس دوست داشتنت قوی بود که از تمام اعتقاداتم گذشتم ... و تو پشت سرم به همه گفتی : - چقدر هرزه بود ...، تنش می خارید .... دیگر با هیچ بره ای دوست نخواهم شد ،... همه ی بره ها روزی گرگ می شوند.
sepehr1988
مردم شهری که همه درآن می لنگند , به کسی که راست راه می رود می خندند...!!!
sepehr1988
باید مـرد باشے . . تا بدونـے وقتـے دارے تموم ِ ایـטּ شهر ِ ڪوفتیـو . . پیــاده گــَز میڪنے . . و پاهاــت بے حس میشهـ . . فقــط میتونـے با آهنـگ آروم بگیرے . . نـﮧ هیـ چ چیزه دیگـﮧ . ..!.!