sepehr1988
هنوز هم مرا به جان "تـــو" قسم مى دهند......مى بینى تنها من نیستم که رفتنت را باور نمى کنم ...!
sepehr1988
موقع خداحافظی باهاش دست دادم و گفتم : آرزومند آرزوهای نیک تون [ هستم ] ... کمی با تعجب منو نگاه کرد و گفت تو حتی از آرزوهام هم فاکتور میگیری ... فقط آرزوهای نیک ؟! ... با لبخند گفتم بله چون هر آرزویی به صلاح نیست ... سری تکون داد و خندید ...
sepehr1988
دیگران میپرسند: بیداری ؟!! آری بی"دار"م ... چراکه اگر "دار"ی داشتم، یا قالیه زندگیم را خودم می بافتم یا زندگیم را به "دار" می آویختم و خلاص... پس ... بی"دار" بی"دار"م
sepehr1988
عشق واسه ی زن وقتی که از روی ناراحتی با دستای ظریفش رو سینهی مردش میكوبه و مرد آروم بغلش میكنه، دستاشو میبوسه و میگه: نزن گلم دستای خودت درد میگیره..
sepehr1988
وقتی ست که صمیمانه خود را می بخشی ....در دیگری نفس می کشی.... محبت راچون آبی پای این گیاه می ریزی..... دستهایت چشمانت تپش زنده بودنت را می بخشی .........نیستی ودر دیگری ادامه داری....
sepehr1988
خدایا اگر کسی زمانی برای یک لحظه صادقانه یادم کرد تو هرلحظه عاشقانه یادش باش
sepehr1988
سرهنگ: اسمت چیه؟ .... سرباز: ممد سرهنگ: این چیه دستت؟...... سرباز: تفنگ .......سرهنگ: تفنگ؟ این مملکتته, آبروته, زندگیته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و …. سرهنگ رو به سرباز دوم : اسمت چیه؟...... سرباز: گل مراد.......... سرهنگ: این چیه دستت............ گل مراد: این خواهر و مادر ممده
sepehr1988
کسی بــاش که عمــری با تــو بـودن ، یک لحظـــه، و لحظــه ای بی تــو بـودن ،یک عمـــر باشـد . . .
sepehr1988
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ... هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
sepehr1988
عشق مانند آن بوته ی خاری است كه هرچه بیشتر در كندن آن از زمین تلاش شود، آن خارها بیشتر در جسم و گوشت طرف مقابل نفوذ و رسوخ می نماید...
sepehr1988
اینبار،از همیشه ساده تر...تنها مینویسم..."کاش میماندی" ...
sepehr1988
دیگر نه از حادثه خبریستو نه از اعجاز چشم های آشنا ،از دلتنگی هایم که بگذریم ..." تنهایی " تنها اتفاق این روزهای من است ...! ..