sepehr1988
ساعتـــها زیر دوش به "کاشی" های حمـــام خیـــره می شوی "غذایت" را سرد میخوریــــــ! "ناهار ها" نصفه شبـــــ! "صبحانه" را شامـــــ! "لباسهایت" دیگر به تـــو نمی آیند، همه را قیـــچی می زنیــــــ! ساعتـــها به یـــک "آهنگ" تکـــراری گوش می کنیــــــ و هیـــچ وقـــت "آهنگ" را حفظ نمی شویــــــ! شبـــها "علامت سوال" های فکـــرت را می شمریــــــ تا خوابـــت ببـــرد! "تنهائی" از "تو" آدمـــی میسازد که دیـــگر شبیـــه آدم نیـــست… ***روزهایــــــــــ مـــن اینـــگونه و شبهایمــــــــــ اصلاً نمیـــگذرد***
sepehr1988
مترسک ؛ منتظر که هستی؟... علف های زیر پایت زرد شدند... دست هایت را جمع کن... کلاغ ها هم ، آغوشت را رد می کنند
sepehr1988
با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن
sepehr1988
هـــرگـــز به گذشته برنگـــرد؛ اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش برمیگشت، هیچوقت یک پرنسس نمیشد…
sepehr1988
خوبم...باور کنید... اشکی نمانده برای باریدن...دردی نمانده برای کشیدن... حساب نبودنت را هم که ثانیه به ثانیه دارم... خالی ام... خالی از خشم،نفرت،دلتنگی،درد،بغض،گریه...و حتی... خالی ام از احساس... برو... من خوبم...
sepehr1988
شنیدم کارخیرانجام میدی میری بهزیستی دست میکنی دماغ اونایی که دست ندارن!!!!!!!!!!!!!!!!
sepehr1988
یه دسته هستن که عین کلاغ منتظرن تلفنت تموم بشه تا سریع بپرسن کی بود؟ حالا اینا قابل تحملن… اما اون دسته ای که وسط مکالمه ات هی می پرسن کیه کیه رو باید حلق آویز کرد!
sepehr1988
یه شب با دوستم رفته بودم رستوان,روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود مخاطب خاصشه،اتفاقی چشمم به چشم دختره افتاد,قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین,دفعه بعدی تحریک شدم با هم نگاه بازی کردیم...خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد،بلند شدن،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،براش نوشته بودم . . . . خیــــــلی پَستی,حیفه این پسر!!!
sepehr1988
مقصر خود ماییم عشق را به کسانی ارزانی میکنیم که از زندگی ، جز آب و علف روزانه، نه میفهمند , نه میخواهند . . .
sepehr1988
لحــظه ی رفــتـن ســکـوتـم عـــلامت رضـا نـبـود..... مــی خـــواسـتـــم مثـــل هـمـیشـه روی حــرفت حــرفی نیــاورم ...
sepehr1988
مــرـآ از بـنــב آویــزاלּ ڪـنیـב سـَـر و تـﮧ شــایـב فـکــرش از ωــرґ بــےـفتــב ...(!)
sepehr1988
صادقانهترین تبلیغی که تو این چند سال دیدم بنر شهرداریه ؛ که نوشته: هر شهروند؛ یک درخت!! :l