sepehr1988
شاهــــزاده ی تمـــام قصه هـــــا هم که باشـــی ...بایــــد برای شـــــاه شدن زنـــــی را انتخاب کنـــــی که ملکـــــه ی تمام قصه هـــــایت شود ♥ زیبایــــــی زن و مـــــرد بودن به باهم بودنشـــــــان است♥
sepehr1988
دلگیرم از مرغ هایی که دانه خوردنشان پیش ما بود ؛ و حالا برای دیگران تخم می گذارند؛ ولی می دانم روزی؛ بوی کباب شدنشان به مشامم می رسد
sepehr1988
ﻣﯿﮕﻢ ﺭﺍﺿﯽ ﺍﻡ ﺑﻪ ﺭﺿﺎﯼ ﺧــــــﺪﺍ..ﺍﻣـﺎ…ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕویم ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩ …...
sepehr1988
مگه با باد نسبتی داری؟چقدر شبیه تو …یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت …...
sepehr1988
گاهی دلم تنگ تو می شود …به تمام دلایلی که نیستی …و به اجبار آروم می گیرم …چه اجبار تلخی …...
sepehr1988
میدانید ... !؟ حالا که فکر مے کنم می فهمم ... بعضے ها ... همان بـــــعـــــــــضے هــ ـــ ـــا بمانند خیلـــــــــــــی بهتر است ...!!!♥♥♥ ...
sepehr1988
مداد به دستـــ میگیرمـــــــــــ....صفحه سفید کاغذ..میخواهمـــــ از تو نقاشیـــــ بکشمــــــ..... چشمــــــ چشمــــ دو ابرو!تا همیـنـــــ جا کا[!]تـــــــــ!...مینشینمــــ سیــــــر نگاهتـــ میکنمـ... ...
sepehr1988
کنار پنجره می آیم نسیم تبسم تو جاریست قاصدکها آمده اند در رقص باد و یاد سبز سپید سرخ... و این آخرین قاصدک چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست! ...
sepehr1988
خسته ام؛ خسته تر از آنی که خیانت کنم ...تنهایم؛ تنها تر از آنی که عاشق شوم ...
sepehr1988
بوی تو را می آرد با خود باد که از سمت فاصله ها وجاده های خیس باران خورده می آید و حرف به حرف تمامی کلمات طاقت و شکیبایی را پرپر می کند و می بارد به بزرگی تو حجم عظیمی از دلتنگی و نیاز در تمام من . . . بگذار پنجره ام را ببندم !
sepehr1988
سرفه می کنم ، بیرون نمی پرد .. سکوت بدی در گلویم نشسته این روزها دلم که می گیرد نگرانت می شوم و می دانم اینهمه ابر را برای قشنگی گوشه ی آسمان نگذاشته اند…
sepehr1988
زندگی زد آدم رقصید آدم رقصید زندگی عرق کرد زندگی عرق کرد آدم لرزید آدم لرزید زندگی تب کرد زندگی تب کرد و هیچکس درد آدمی را نفهمید………..
sepehr1988
مهم این نیست که قطره باشی یا اقیانوس، مهم این است که اسمان در تو منعکس شود...