دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

sepehr1988

هیچ انتظاری از کسی ندارم واین نشان دهنده ی قدرت من نیست. مسئله از اعتمادهای شکسته است درباره »
sepehr1988
مرد - مجرد
امتیاز: 2114

دنبال‌شدگان

(470 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(252 کاربر)

گروه‌ها

(16 گروه)

بازدید

sepehr1988
58.jpg sepehr1988

رفتنت.. نبودنت.. نامردیت.. هیچ کدام برایم سوال نشد ... فقط یک بغض.. خفه ام میکند... چگونه نگاهت کردکه این گونه رهایم کردی ؟ ؟ ؟ ؟

sepehr1988
57.jpg sepehr1988

خوابت و دیدم ... من و تو ... باز هم از من فراری بودی ...از ش هــ و ت کمک گرفتم تا بمانی . . . برهنه شدی . . . برهنه کردی . . . لذت بردی . . . لذت نبردم !. . . نگــــــــــــو !... ب من نگو هرزه ! ... من می خواهم بمانی،من عاشقم ، همین !...

sepehr1988
56.jpg sepehr1988

این چند وقته... بیشتر از همیشه دوست دارم خودم باشم ... دیگر نه حرص به دست آوردن را دارم ... و نه ترس از دست دادن را ... هر کس مرا می خواهد بخاطر خودم بخواهد......... "دلم(!)هوای خودم را کرده" ...

sepehr1988
55.jpg sepehr1988

رفتار عاشقـانـہ ے زَن را بایـَـد از دلتـَـنگــــیــَش فـَـهمید ... از شــُـوقُ بے تابیـــَــش براے دیـ ـدار ... از حـِـس کودکانـِـہ اش بـَـراے آغــوش ... از خـِـجالـَـتـَـش بـَـ ـراے بوسـِـہ گرفتـَـن ... زَن بـے دلیل بـَـهانـہ نمیگیرد ... شایـَـ ـد بـَـ ـهانـِـہ ے نـَـداشتـَـن دستانِ گرمے را دارَد...

sepehr1988
54.jpg sepehr1988

میدانی درد چیست ؟ نگاهت که رفت … نه !!! ... شاید شانه ای که دیگر وجود ندارد … نه!!!! ... دل شکسته ام … نه!!! ... اعتمادی که دیگر وجود ندارد … نه!!!! ... تنهاییم … نه!!!! ... نمیدانی ... تو نمیدانی که دختر بودن درد است .... دختر که باشی رفتن نگاه ها و دست ها سخت میشود.... دختر که باشی راحتر میشکنی .... دختر که باشی نگاه ها فرق دارند ... حتی اگر به تمام دنیا خوب نگاه کنی باز تمام دنیا میتواند به تو بد نگاه کند…. دختر بودن گاهی واقعا یک درد است …. !

sepehr1988
53.jpg sepehr1988

گــاهــے میشـے تـڪیـــہ گــاهمـــ ... گـاهــے سـایــہ ے ســرمـــ ... و گـاهــے انگیــزه ے زنـבگیمـــ ... شـایـבمــ بشــے همــہ ے وجـوבمــ... اصـلـا مگــــہ میشــہ بـבوטּِ تـــو ؛ بــבوטּِ " عشقتـــ" زنـבگــے ڪرב؟!... فقــط ڪافیــــہ یـه مـرב ؛" مـــــرב" بـــاشــــہ ! ... میشــے بیخیــالِ دنیـــا... اون میشـــہ בلیــلِ خنـده هـاتــــ... בلیــلِ زنـבگیتــــ... اصـــلـا اون میشــہ همـه ے בنیــاتــــ...

sepehr1988
52.jpg sepehr1988

واقعا وحشت داره ...

sepehr1988
sepehr1988

بــه مـــن نـگوییــد دوستت دارم... حـتے اگــر روزے الـتمآستآن کــردم ! اگـــر لبخنـــد زدم! اگـــر گــریستـم! اگــر مــرآ بــه خاک هـم ســپردنـد... این دو کلمــــه را بــرایـم تکــــرار نـکنید ... مـے شــکنم ... فــــــرو مے ریـــزم .... بـــــاور میکنــــــــــم ضربه اش را میــــــخورم بـــه مـــن نگوییــد ...!

sepehr1988
sepehr1988

حرف که میزنی ... من از هراس طوفان؛ زل می زنم به میــــــز، به زیر سیگاری، به خودکار ... تا باد مرا نبرد به آسمان ! لبخند که میزنی من زل میزنم به دست هایت ... به ساعتِ مچی طلایی ات، به آستین پیراهنت، تـــا فرو نروم در زمین ! دیشب مادرم می گفت : تو از دیروز فرو رفته ای در کلمه ای انگار ... در عین در شین در قاف در نقطه ها...!

sepehr1988
sepehr1988

و نفهمیدی... که برای داشتنت دلم را نه، عشقم را نه، رویاهایم را نه ... برای داشتنت حسی را دادم که بدون آن دیگر من، آن "منِ " سابق نیستم ... حالا یکی هستم مثل بقیه نه ... یکی مثل یخ، سرد یکی مثل دیوار، بی روح ... یکی مثل خودم اما بی حس ! و این کــُــشنده است، اما نمی کــُـشد ! دلم مال تو ، عشقم مال تو ، رویاهایم را هم نمی خواهم اما " منِ " خودم را پس بده ... با این منِ الآن غریبه ام ، این حس کـُـشنده است اما نمی کـُـشد ..

sepehr1988
50.jpg sepehr1988

گــاهی وقــتـا اونــقـد خــستـه مــیـشـی که حــوصلـه تـوضـیـح دادنـم نـداری…. مـیـذاری هـر جـور دوس دارن بـرداشــت کـنـن… کــلا دیـگـه مـهـم نـیــس بـرات… مـیـگـی بـذار هــر چـی مـیـخـان بـگـن بـه درک!!!

sepehr1988
sepehr1988

مــن از ایــن بــه بعــد بــه جای ایــن جــملــه ها : مواظــب خــودت بــاش ، دستــت درد نکــنه ،خــدا خیــرت بــده ،سلامــت باشی، فقــط یه جــمله...میگــم: "دلــــــــت نشــــــکنه!" چون همه اون ها بدون این بی فایده ست...

sepehr1988
sepehr1988

حسی بالاتر از دلتنگی ... حسی تلخ تر از دلتنگی ست ... وقتی صدایش به من می گوید " دوستت دارم " ... و نگاهش خیره در چشمان دیگری ست ... حسی تلخ تر از دلتنگی ست ... وقتی می گوید تمام لحظه هایش را به یاد من خط می زند ... ولی شبهایش را با دیگری مشق می کند ... حسی تلخ تر از دلتنگی ست ... وقتی تمام ثانیه هایم نیز عاشق یاد او هستم ولی او . . . حتی به گریه هایم شک می کند ... می دانم همین روزا برایش تمام می شوم ... شاید اگر بغضم می شکست دل تنگی آنقدر تلخ نبود . . .

sepehr1988
sepehr1988

من گفته بودم بیدی نیستم که به این بادها بلرزم ... باورکن که سر حرفمم ایستادم ... ولی تو به خودت نگاه کردی؟ ... تو باد نبودی طوفان بودی که من را چنان پیچاندی که بعد از چند وقت هنوز دارم میچرخم دور خودم ... فکر کنم خیلی شدید بودی که نه تنها من بلکه دنیاهم دارد میچرخد ... انقدر تند که بعضی وقت ها جلویم را تار میبینم ... و حالا من کسی هستم که میگویم: من بیدی هستم که با این طوفان از جا کنده میشوم چه رسد به لرزیدن...

sepehr1988
sepehr1988

درست همان وقت هایی که بیشتر لبخند میزنی و می خندی؛ یعنی : کلا حس و حال حرف زدنت رفته روی سایلنت ، دلت می خواهد ؛دست بیندازی یقه فلک را جر بدهی... انگار کل دنیا دلت را به باد کتک گرفته اند... دلت یک راه باریکه می خواهد که سرت را مثل گاو بیندازی پایین و گم شوی .. و انگشت وسطت را ، همان که بین حلقه و سبابه است را می گویم ، راست کنی به روی تمام آنهایی که ..... آنهایی که... و گم شوی....