sepehr1988
دلتنگی هایت را در آغوش بگیر و بخواب … هیچکس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد … این جمع پر از تنهاییست .
sepehr1988
می گویند عشق آنست که به او نرسی
و من می دانم چرا …!
زیرا در روزگار من،
کسی نیست که زنانه عاشق شود
و مردانه بایستد….
sepehr1988
آدمها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی میکنند! همدیگر را می کِشند ، لذت می برند ، دود می کنند ، تمام می کنند و بعد از اندک زمانی ، سیگاری دیگر...
sepehr1988
بی تابم نمیشوی ... بی قراری نمیکنم ... فراموشی مان مبارک …
sepehr1988
من هیچ چیز از تو نمی خواهم ...فقط به کسی که عاشقانه دوستت دارد بگو... حلالم کند اگر هنوز شب ها با یاد تو می خوابم...
sepehr1988
یه شب سه نفر اشتباهی دستگیر میشن و در نهایت ناباوری به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم میشن.... نوبتِ نفر اول میشه که بشینه روی صندلی. وقتی میشینه میگه : من توی دانشگاه , رشته الهیات خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم .... میدونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه .... کلید برق رو میزنن ... ولی هیچ اتفاقی نمیفته .... به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش میکنن. نفر دوم میشینه روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه حقوق خوندم ....به عدالت ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته ... کلید برق رو میزنن و هیچ اتفاقی نمیفته ... به بی گناهی اون هم ایمان میارن و آزادش میکنن . نفر سوم میاد روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه , رشته برق خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی خوب بقیه داستان هم مشخصه، مسوولین زندان مشكل رو میفهمن و موفق به اعدام فرد میشن .... نتیجه: لازم نیست همیشه راه حل مشكلات رو جار بزنید
sepehr1988
ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ : ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺯﺭﺩ ﭘﻮﺷﯿﺪﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺍﺯﺟﻠﻮ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪ ﺑﻢ ﮔﻔﺖ ﺷﻠﻪ ﺯﺭﺩﺩﺩﺩﺩﺩﺩﺩﺩ... ﺑﻌﺪ ﯾﮑﻢ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ ﺗﺮ ﺻﺪﺍﻡ ﮐﺮﺩ : ﺧﺎﻧﻮﻭﻭﻭﻭﻡ؟؟؟؟ ﻓﮏ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﯿﺨﺎﺩ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﭙﺮﺳﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ؟؟؟؟ . . . . ﮔﻔﺖ ﭘﺸﺖ ﮐﻤﺮﺕ ﺑﺎ ﺩﺍﺭﭼﯿﻦ ﺑﻨﻮﯾﺲ ﯾﺎﺣﺴﯿﻦ
sepehr1988
نزدیکت می شوم بوی دریا می آید ...دور که میشوم صدای باران.... بگو تکلیفم با چشمهایت چیست ؟ ل...نگر بیندازم و عاشقی کنم یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟
sepehr1988
می سوزم از این دوروئی و نیرنگ ... یكرنگی كودكانه می خواهم
sepehr1988
رختخــوابـم کـه همیشــه از تـو خالیـست.بگــذار لااقـــل میــان ایـن کلمــات ، کنــــارتــ دراز بکشــم…!!
sepehr1988
بزرگترین خطایش این بود که، . . . . . فکر میکرد من تا ابد صبورم...!!!
sepehr1988
قدیما ظرف یکبار مصرف نبود… دختر همسایه دوبار میومد، یه بار نذری میاورد، یه بار میومد واسطه ظرفش، آدم فرصت فکر کردن و تصمیم گیری داشت…. بعد میگن چرا آمار ازدواج پایین اومده!
sepehr1988
امــروز مــے چـیــدَم پــازلــهای دِلـــَـم را ... دیــدَم کــامِـل نـمـے شــوَد، بــے یـــادِ تــــو…