امروز اولین بارم بود مترو سوار شدم
تا اومدم سوارشم دیدم همه دارن هم دیگرو هل میدن وایسادم تا خلوت بشه بعد دیدم مترو رفت هیچی دیگه 20 دقیقه نشستم تا بعدی بیاد بالاخره موفق شدم سوار شم ولی تا اومدم بشینم یکی شیرجه زد نشست رو صندلی من سرپا موندم
اینم ادامش : کلی گِله لای حرفای من گم ، متنفرم از حرفای مردم راست میگفتی خودمونو عشقه ، بیا گوش کنیم به حرفای هم خُب اشتباهه که تاثیر بگیریم ، از حرف اینو اونو بعد تصمیم بگیریم بزنیم لجن به خاطره و لحظه ، بدون هیچ تفسیر بی تقصیر بمیریم چقد خوب بود چه بد بگـ ـا رفت ، مقصر رفتارای بچه گانست تقاص فاصله ی بینمون گرونه ، کاشکی میشد رابطمون پنهون بمونه گاهی گلی گاهی هم بد خاری ، بگو بینم هنوز به این اعتقاد داری همه چی خوب بود ما همه چی داشتیم ، ولی بود واقعا جا اعتماد خالی
یه آهنگ فوق العاده توپ (البته برای من )چند روزه تو هم درگیری با غم ، من گیر میدم بهت تو گیر میدی به من حرفُ گِله ای اگه داری ، پشت سر نه تو رو خودم بزن بگو بَدم بگو لجن ، بگو درمیاد از کارات بازم لجم نمیدونم کجایی ولی به یاده تو ، میزنم بازم آروم آروم قدم تو که باختی منم باختم کی برده پس ، دلامونو گرم میکردیم به کی برده سرد تکست میدادیم به هم تا دَمِ صبح ، اون رابطه ی قشنگمون چی شده پس خودتو بذار به جای من یکم ، کلی گِله دارم بذار یکم بگم تو سرگرمه مهمونی و تفریح ، من به سلامتی تو رفت دوباره پیکم
مصاحبه کننده :
در هواپیمائی ۵۰۰ عدد آجر داریم، ۱ عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم.
الان چند عدد آجر داریم ؟
متقاضی :
۴۹۹ عدد !
مصاحبه کننده :
سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید ؟
متقاضی :
مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم
مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال
مرحله سوم: در یخچالو میبندیم !!
مصاحبه کننده :
حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید ؟
متقاضی :
مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم
مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم.
مرحله سوم: گوزنو میذاریم تو یخچال
مرحله چهارم: در یخچالو میبندیم !!
مصاحبه کننده :
شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟
متقاضی :
گوزنه که تو یخچاله !!
مصاحبه کننده :
چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد میشود ؟
متقاضی :
خیلی راحت، چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر !!
مصاحبه کننده :
سوال آخر.
اون پیرزن کشته شد، چرا ؟
متقاضی : امممممممم ، نمیدونم ، غرق شد ؟
مصاحبه کننده :
نه، اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پائین خورد تو سرش مرد !!!
الان دارم اینو گوش میدم #سیاوش-قـمیشی و #مـعین (پرنده) ميشه پرنده باشي اما رها نباشي ميشه دلت بگيره اسيرِ غصه ها شي حالا که آسمون هم دنياي تازه اي نيست اونوقت يه جا بشيني محوِ گذشته ها شي ترسيده باشي از کوچ، اوجُ نديده باشي واسه يه مشتِ دونـه، اهلـي آدما شـي تو سايه ها بموني، درگير سايه ها شي مفهومِ زندگي رو از ياد برده باشي دلت بخواد دوباره از تهِ دل بخوني از ترسِ ريزش اشک غمگين و بي صدا شي
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 26 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 5 روز و 14 ساعت و 48 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 31 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 13 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 3 روز و 13 ساعت و 41 دقيقه قبل