دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺

مـَـن یک دُختـَـر هـَستـَم.مـَـن خودَم اَم.دَر تـَـمام دُنيا هيچـكس دقيقاً مـِـثل مـَـن وجـود ندارد... درباره »
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺
زن - مجرد
امتیاز: 14337

دنبال‌شدگان

(1594 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1131 کاربر)

گروه‌ها

(610 گروه)

بازدید

ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺

من خودمم بد حرفم ، بـــــي ادب نيستم...! خشنم، بي رحــــــم نيستم...!مغـــرورم....سنگي نيستم! خـــــود خواهم ،پـــُـــر توقع نيستم...! رُکمـــ ،پررو نيستم...! ساکـــِـِـــتم ،لالــــــ نيستم...! سـيگارو دوست دارم،معــتاد نـيستم...!کله خــــرابم، بيشــعور نيستم...! همشم به خودم مربوطه... اگه برات سنگينم ، با يه باي خوشحالم کن.

ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺

حوصله کامنت و حرف زدن ندارم فقط پست

ممد
179123_456921657729363_1487755451_n.jpg ممد

دو کس را جنگی در برگرفت یکی گفت:تو کافری و خواهرت بر من حلال باشد! آن دیگری گفت:زرشک،تو کافری و مادر تو بر من حلال است! اولی گفت: هان ! به مادر من توهین کردی پس زنای محصّنه کردی !و مهدورالدم شدی و خونت حلال شد پس بخواب و وصیت نمای!!! جنگ بالا گرفته بود که شیخ وارد گشت چونان که اژدها وارد گردید پس آنان را گفت هر دو کافرید و خواهر مادرتان بر من حلال است و ایضاً جماع با خودتان نیز بر من و یارانم واجب! پس آندو خشتک برکشیده جیغ و داد کنان به گ و ه خوردن بیافتادندی تا شیخ از خشتک آنان درگذرد پس هر دو ایمان آوردند و به شیخ مومن گردیدند....

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

نقل است روزی جمعی از معاندین شیخ وی را خواستند که از برای اثبات حقانیت خویش به داخل قفس گوریلی وحشی اندر شود و با وی به شطرنج پردازد. شیخ بر خلاف درخواست مریدان چنین کرد. در این حال گوریل به سبب کرامات شیخ آرام شد و به بازی با شیخ مشغول همی گشت. همگان در حال قبول حقانیت شیخ بودند که ناگاه گوریل شیخ را کیش و مات نمود. نقل است که در آن حال، شیخ که جنبه باخت نداشت، چنان وحشی بازی درآورد که مریدان بالاجبار گوریل را از قفس خارج کردند و به جای او شیخ را در قفس نگه داشتنند و ایضاً همگان به حقانیت گوریل پی بردند.

ممد
ممد

@OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO ﺍﻧﺪﺭ ﺍﺣﻮﺍﻻﺕ ﺷﯿﺦ ﻣﺎ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﺗﺪﺭﯾﺲ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺧﺸﺘﮏ ﺩﺭﯼ ،ﺧﺮ ﻣﮕﺴﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﮔﺮﺩﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺤﻔﻞ ﮔﺸﺘﻨﺪﯼ ﭼﻨﺎﻥ ﺟﻮﻻﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺭﺳﺘﻢ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺩﯾﻮ ﺳﭙﯿﺪ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺷﯿﺦ ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﮔﺸﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪﯼ ﭼﻪ ﮔﻬﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﻤﻊ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﮕﺲ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻣﯿﮕﺮﺩﻧﺪﯼ . ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺧﻮﺩ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ﮔﻔﺘﻨﺪﯼ ﻫﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﮕﺲ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻧﺸﯿﻨﺪ . ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﮕﺲ ﭼﺮﺧﯿﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﺮ ﻣﺤﺎﺳﻦ ﺷﯿﺦ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪﯼ . ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺷﯿﺦ ﺧﺸﺘﮏ ﺗﮏ ﺗﮏ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﯿﺮ ﻏﯿﺐ ﺑﺪﺭﺍﻧﯿﺪ ﻭ ﯾﮏ ﯾﮏ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﯾﭙﻠﻤﺎﺗﯿﮏ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﺍﺩﯼ

ممد
ممد

نقل است روزی شیخ به هنگام طهارت پس از قضای حاجت، به تکلم با موبایل مشغول بود که دستش نیز همچون ماتحتش برید و موبایل به قعر چاه بینداخت. پس از آن، احدی از مردمان عزم بر ریدن بر آن موال نکرد تا جمله مریدان، یک به یک شانس خویش از بهر خروج آن موبایل آزمودند تا ناامید گشتند و خبر ناکامی بر شیخ بدادند. در این حال شیخ برخاست و به شتاب بر موال شد و در و دیوار آن ببوسید و بسیار گریست و فرمود: به راستی که امانتداری و مردانگی از چاه موال بیاموزید که آنچه از کس بگرفت و به درونش برفت، به غیر بازپس ندهد. سپس خود دست در سوراخ کرده، موبایل به درآورد و به مکالمه مشغول همی شد...و مریدان چون این کرامت از سوراخ موال بدیدند، جمله خشتک ها دریدند و زان پس پولهای خویش به جای بانک، به چاه مستراح بریختند...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺮﻓﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﻣﺴﺠﺪ ﻭﺿﻮ ﺑﺴﺎﺧﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺻﺤﻦ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺸﺪﻧﺪﯼ . ﺷﯿﺦ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺑﻨﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ . ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺑﺎﺩﯼ ﺑﻐﺎﯾﺖ ﺻﺪﺍﺩﺍﺭ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﯾﺎ ﺷﯿﺦ ﺁﯾﺎ ﻭﺿﻮﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﻃﻞ ﮔﺸﺖ ؟ ﺷﯿﺦ ﻧﮕﺎﻩ ﻏﻀﺒﻨﺎﮐﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﺎ ﺁﻥ ﺳﺎﮐﺴﯿﻔﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﻮﺍﺧﺘﯽ ﻭﺿﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﺿﻮﯼ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺎﻃﻞ ﮔﺸﺖ . ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺸﻨﯿﺪﻧﺪ ﻋﺮﺑﺪﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﻣﺴﺠﺪ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺧﺸﺘﮏ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺣﻮﺽ ﺁﺏ ﭘﺮﯾﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺟﻤﻠﮕﯽ ﻏﺴﻞ ﺍﺭﺗﻤﺎﺳﯽ ﺑﻪ ﺟﺎ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪﯼ

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ ﻋﻠﯽ ﺑﺎ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺷﯿﺦ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﺎﺭﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﻨﻤﻮﺩﻧﺪﯼ ! ﻧﺎﮔﺎﻩ ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺯﺷﺖ ﺻﻮﺭﺕ ﻭ ﺳﯿﺮﺕ ﺑﺮﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺷﯿﺦ ﺭﻓﺖ ﮔﻔﺖ ﯾﺎ ﺷﯿﺦ ﻣﻦ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﻓﺎﺻﻠﻪ 7 ﻗﺪﻣﯽ ﺩﺭ ﻗﺪﺣﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﺷﻤﺎﺳﺖ ﺑﺸﺎﺷﻤﻨﺪﯼ !! ﺷﯿﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﺑﺎ ﺗﻮ 500 ﺳﮑﻪ ﺷﺮﻁ ﺑﺒﻨﺪﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪﻧﺪﯼ ! ﻣﺮﯾﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﺑﮑﺮﺩ ﻭ 7 ﻗﺪﻡ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺷﺎﺷﯿﺪﻥ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺍﺯ ﮐﻒ ﺑﺪﺍﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﺸﺎﺷﯿﺪﻧﺪﯼ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺩﺍﺧﻞ ﻗﺪﺡ !! ﮐﻨﺎﺭ ﻗﺪﺡ، ﺭﻭﯼ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺷﯿﺦ ﻧﯿﺰ ﺑﯽ ﻧﺼﯿﺐ ﻧﻤﺎﻧﺪﯼ ﻭﻟﯽ ﺷﯿﺦ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﺮﻁ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺧﺘﻨﺪﯼ ! ﺳﮑﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﺩ ﮐﻦ ﺑﯿﺎﯾﺪﻧﺪﯼ ! ﻣﺮﯾﺪ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺎ ﻣﺮﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘﭻ ﭘﭽﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﭘﺎﻧﺼﺪ ﺳﮑﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ ﺩﺍﺩﻧﺪﯼ ! ﺷﯿﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ 500 ﺳﮑﻪ ﺑﺎﺧﺘﯽ ﭼﺮﺍ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ؟ ﻣﺮﯾﺪ ﮔﻔﺖ : ﺑﺎ ﺁﻥ ﺩﯾﮕﺮﻣﺮﯾﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﮑﻪ ﺷﺮﻁ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻣﻨﺪﯼ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﻣﺠﻠﺲ ﺭﻭﯼ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺑﺸﺎﺷﻤﻨﺪﯼ ﺣﺘﯽ ﺷﻤﺎ ﺷﯿﺦ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺸﻮﯾﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﯿﺰ ﺑﮕﺮﺩﯾﺪﻧﺪﯼ !! ﺷﯿﺦ ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﯿﺪﻧﺪﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺜﯿﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﻟﺬﺍ ﺟﺎﻣﻪ ﺩﺭﯾﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﺑﯿﺎﯾﺎﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺸﺘﮏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺭ ﺁﻭﯾﺨﺘﻨﺪﯼ !

ممد
ممد

ﻧﻘﻞ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻭﯾﮋﻩ ﺍﺳﺘﺎﺩﯾﻮﻡ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﻭ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﺑﻨﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺎﺩ ﻋﻈﯿﻢ ﺑﻪ ﻭﺯﯾﺪﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺣﺎﻣﯿﺎﻥ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺒﺮﺩ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺁﺑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﻧﺪﯼ ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﯾﺎﺷﯿﺦ ﺣﮑﻤﺖ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩ ﻗﺮﻣﺰﺍﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺒﺮﺩ ﻭ ﻣﺎ ﺑﺮ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ . ﺁﯾﺎ ﺟﺰ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺣﻘﯿﻢ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﻃﻞ؟ ﺷﯿﺦ ﻓﺮﻣﻮﺭﺩ : ﺍﯼ ﻏﺎﻓﻼﻥ ﺷﺎﺩ ﻣﺸﻮﯾﺪ ﻭ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﻣﺪﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﺭﺍﺧﯿﺪ ﻭ ﺑﺎﺩ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﻫﻤﯽ ﻋﺒﻮﺭ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺟﺎﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯾﺪ . ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺁﺑﯽ ﻧﻌﺮﻩ ﺯﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻭﺭﺯﺷﮕﺎﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪﯼ

این ارسال را بازنشر کرده است.
حُـجَّتـــ
حُـجَّتـــ

میدونید مِلَتِ افراط هستیم ؟ [حجی اطلاع رسان]

این ارسال را بازنشر کرده است.
♫❤♫❤ مســـــعود ♫❤♫❤
♫❤♫❤ مســـــعود ♫❤♫❤

آدمای مهربون ، همیشه بیشترین ضربه‌ها رو از اطرافیان می خورن

: )  اَمـــَد
: ) اَمـــَد

گفتم بزارم ناهار بخورین که این دفعه ظرفام رو نشکنین خب !!! م ِ خب !!! که صبح بهشون قول دادم بدم ... خواهش تعارف رو کنید ، بخورین خونه ِ یه ِ تُرک خوردنی زیاد ِ ... اتفاقا زیاد هم درست کردم . ( غذا مورد علاقه ماکارونی اَمـــَد از اونجایی که برنامه غذاییم زیاد بود امروز بعد از دو هفته نوبتش شد !!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺

دوست ندارم با مامانم بحث کنم اثن ولی ی حرفایی میزنه ک روانی میشم نمیتونم بی تفاوت رد شم از حرفاش جواب حرفش رو هم ک میدم از خودم بدم میاد و اعصابم ب چیز میره اه اه اه

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
توسط موبایل در حیوون خونگی من

قـبـل از خـونــ ه تـکـونـی بـعـد از خـونــ ه تـکـونـی

ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺

کارم ب جایی رسیده توی یاهو دارم با دوستم نقاشی میکشیم واسه هم خاک توسرت نشه پسر