دو کس را جنگی در برگرفت یکی گفت:تو کافری و خواهرت بر من حلال باشد! آن دیگری گفت:زرشک،تو کافری و مادر تو بر من حلال است! اولی گفت: هان ! به مادر من توهین کردی پس زنای محصّنه کردی !و مهدورالدم شدی و خونت حلال شد پس بخواب و وصیت نمای!!! جنگ بالا گرفته بود که شیخ وارد گشت چونان که اژدها وارد گردید پس آنان را گفت هر دو کافرید و خواهر مادرتان بر من حلال است و ایضاً جماع با خودتان نیز بر من و یارانم واجب! پس آندو خشتک برکشیده جیغ و داد کنان به گ و ه خوردن بیافتادندی تا شیخ از خشتک آنان درگذرد پس هر دو ایمان آوردند و به شیخ مومن گردیدند....
نقل است روزی جمعی از معاندین شیخ وی را خواستند که از برای اثبات حقانیت خویش به داخل قفس گوریلی وحشی اندر شود و با وی به شطرنج پردازد. شیخ بر خلاف درخواست مریدان چنین کرد. در این حال گوریل به سبب کرامات شیخ آرام شد و به بازی با شیخ مشغول همی گشت. همگان در حال قبول حقانیت شیخ بودند که ناگاه گوریل شیخ را کیش و مات نمود. نقل است که در آن حال، شیخ که جنبه باخت نداشت، چنان وحشی بازی درآورد که مریدان بالاجبار گوریل را از قفس خارج کردند و به جای او شیخ را در قفس نگه داشتنند و ایضاً همگان به حقانیت گوریل پی بردند.
نقل است روزی شیخ به هنگام طهارت پس از قضای حاجت، به تکلم با موبایل مشغول بود که دستش نیز همچون ماتحتش برید و موبایل به قعر چاه بینداخت. پس از آن، احدی از مردمان عزم بر ریدن بر آن موال نکرد تا جمله مریدان، یک به یک شانس خویش از بهر خروج آن موبایل آزمودند تا ناامید گشتند و خبر ناکامی بر شیخ بدادند. در این حال شیخ برخاست و به شتاب بر موال شد و در و دیوار آن ببوسید و بسیار گریست و فرمود: به راستی که امانتداری و مردانگی از چاه موال بیاموزید که آنچه از کس بگرفت و به درونش برفت، به غیر بازپس ندهد. سپس خود دست در سوراخ کرده، موبایل به درآورد و به مکالمه مشغول همی شد...و مریدان چون این کرامت از سوراخ موال بدیدند، جمله خشتک ها دریدند و زان پس پولهای خویش به جای بانک، به چاه مستراح بریختند...
گفتم بزارم #قشنگ ناهار بخورین که این دفعه ظرفام رو نشکنین خب !!! #مهریه م ِ خب !!! #دوستانی که صبح بهشون قول دادم #ناهار بدم ... خواهش تعارف رو #ول کنید ، بخورین خونه ِ یه #پِسر ِ تُرک خوردنی زیاد ِ ... اتفاقا زیاد هم درست کردم . ( غذا مورد علاقه ماکارونی اَمـــَد از اونجایی که برنامه غذاییم زیاد بود امروز بعد از دو هفته نوبتش شد !!!
دوست ندارم با مامانم بحث کنم اثن ولی ی حرفایی میزنه ک روانی میشم نمیتونم بی تفاوت رد شم از حرفاش جواب حرفش رو هم ک میدم از خودم بدم میاد و اعصابم ب چیز میره اه اه اه
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 5 روز و 9 ساعت و 19 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 5 روز و 7 ساعت و 1 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 5 روز و 6 ساعت و 43 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 11 دقيقه قبل