میگذره و دیدمت تو پیاده رو الان چند سالیه کالاسکه بود دستت ,کنارتم همون یارو و خوش بودین و خرم و میخندین با هم شما خرید بودین ,میرفتین پیاده راهُبا هم کُلامو میدم پایین نشناسی منو میدونم روی زندگیت حسابی حساسی الان بهتره نبینی منو نبینیم همو... نمیخوام ببینیم دیگه همدیگرو هی زمان داره میره... منم یه پسر جوون که حسابی پیره یه عاشق که از عشقش سیره ولی تبریک تو مامان شدی دیگه
اومدم از رشت اومدم، بی برو برگشت اومدم راهِ جادّه بسته بود و من از راهِ دشت اومدم با یه ماشین و یه ویلای درندشت اومدم بچّه تبریز اومدم و با یه قِرِ ریز اومدم سَنَه حیران اومدم و دنبالِ جیران اومدم من بی دوشواری پریدم پشتِ نیسان اومدم داخ داخ داراخ داخ داخ ، عاشقشم من آخ آخ همین روزا میخرم واسش یه دونه بنزِ می باخ داخ داراخ داخ داخ عاشقشم من آخ آخ خودشو به قلبِ من بدونه قِصّه اِنداخت
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 53 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 16 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 7 روز و 58 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 7 روز و 41 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 8 دقيقه قبل