من حریص ممنوعـــِه ها نیستم . . . بودنم دلی است . . . دروازه های این شهر ، به زنجیر هم کشیده شود ، خیال ِ رفتن ندارم . . . دست داده ام پای این بودن ، پس هستم . . . قفل ها هم می پوسند و زنگار می زنند . . . مرا از بندِ زنجیرها نهراسانید . . . من به درهای بسته خو گرفته ام ، عمریست که روزگار این گونه زهر می زندم . . . اما من بزرگ شده این دیارم ، دست ِ دغل بازی های دنیا برایم روست . . . ته نشین می شوم ، اما حل . . . نه !
من فقط براي خودم هستم خودخودم نه زيبايم و نه عروسكي و نه محتـاج نگاهی براي تو كه صورتهاي رنگ شده را مي پرستي نه سيرت ادمها را هيـچ ندارم راهت را بگير و برو...... حوالي من توقف ممنوع است
دنیا طویله ایست پر از خر من خرو تو خرو روزگار خر گر خری تو را به زخریت خواند خر غمگین مباش چون خری به خری گفته است خر دقت می فرمائین ... اثلن یه وضعیه ها
پسربچه بعد از رفتن به تختش: بـــــــااابــــااا... پدر: بله؟ پسر: ميشه برام يه ليوان آب بياری؟ پدر: نخير نميشه! قبل از اينكه بخوابی گفتم آب مي خوری؟ گفتی نه! 3 دقيقه بعد، پسربچه: بااابااااا تشنه مه، يه ليوان آب واسم مياری؟ پدر: نخیــــــررر، اگه يه بار ديگه آب بخوای، ميام يكي ميزنم توی گوشت تا بخوابی! 5 دقيقه بعد، پسربچه: بـــــــااابــــــاا.... ميشه وقتی ميای منو بزنی، يه ليوان آبم بياری؟!
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 2 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 25 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 4 روز و 7 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 3 روز و 23 ساعت و 50 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 2 روز و 1 ساعت و 17 دقيقه قبل