چند شب پيش سالگرد ازدواج مامان و بابام بود. اومدم تيريپ نمك بردارم، به بابام گفتم: بابا اگه زمان برگرده به عقب، باز با مامان ازدواج ميكني؟ گفت: آره، ولي تو رو به دنيا نمياورديم.
دیشب اومدم خود کشی کنم رفتم از سوپر سره کوچمون تیغ خریدم رفتم نشستم تو حموم، وقتی که اومدم تیغ رو بکشم رو رگم یه هو دیدم که خودمون تو حموم تیغ داریم اینقدر اعصابم خورد شد که هیچی دیگه، خود کشی نکردم!
این تبلیغ جدید تبرک رو دیدین؟، حمید برا زنش تولد گرفته ؟! شمع کیکش هم یه عدد ۶ رقمیه که ساعتهای عمرشه من هرچی حساب کردم سن زنش بالای ۴۰ درمیاد..!! خیلی خوب مونده ها … بابا یه ذره شعور برای مخاطب درنظر بگیرید بد نیستا…
یه سال ساعت دوازده شب داشت برف میومد و ما هم خوشحال که فردا تعطیله، که یهو قطع شد بارون اومد برفا آب شد، بارونم بند اومد کم مونده بود نصفه شبی خورشید شروع کنه به تابیدن …
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 2 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 25 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 4 روز و 7 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 3 روز و 23 ساعت و 50 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 2 روز و 1 ساعت و 17 دقيقه قبل