setare
می گـفتـی : گـذشته ها گذشته ! نیستــی بـبینــی..! من هنــوز غـرق گذشتـه ای هســتم ، که نمیـگذرد ...
setare
گاهی خیال میکنم روی دست خدا مانده ام ...! خسته اش کرده ام ...! خودش هم نمی داند با من چه کند
setare
ذلم خیلی خیلی گرفته،می دونی چرا؟!آخه فکر نمیکردم منو اینجوری کنار بذاری،جالبه بهم اخطار میدادی و من دائم فکر میکردم مثل همه ی شوخی های بی مزه ی دیگه ست!!!کاش واقعا یه شوخی بود...من بدون تو نمیتونم با مرام...
setare
خسته شدم از اینکه نمیفهمم چی میگی...خواهش میکنم کمکم کن
setare
پنجره را میگشایم خیره میشوم به دور دستها انگار در میان سکوت شب خفته ای چراغی روشن دل مشغولی تازه ای پیداکردم هر شب خیره به چشمک ستاره ها دنبال ردپایی از تو میان این همه دلواپسی جستجویت میکنم و چه غریبانه به ماه حسودیم میشود ستاره شبهای مهتابی من کاش میشد تو را از اسمان چید کاش میشد به رویای بودنت ساده رسید.
setare
میروم ارام و بی صدا تو فکر کن هرگز نبوده ام مبادا به یاد بیاوری شاعرانه هایم را مبادا به یاد بیاوری دستانی که حسرت تبسمی بر دلشان ماند میدانم با خودت درگیری مرز بین بودن و نبودنم به یک اشاره توست میشود کمی از بی خیالیهایت را به من بسپاری اخر از بس خیالاتی شدم دلم بهانه گیری میکند
setare
اینکهـــ حالا تو آنجاییــــ و منـــ اینجا تقصیر هیچکســـ نیست؛ نیـمکت هایــــ دنیا را بـــد چیـــده انـد...
setare
خداحافظ همیشه سخت ترین کلمه ست برای بازگفتن... بر لب که بیاید دیگر باید رفت. میروی؟....
setare
من دلم برای تو تنگ میشود تو داری هر روز باید فراموشش کنم را سرمشق میکنی کاش دفتر مشقت معنی دلتنگی را کمی میفهمید ببین چقدر ناتوانم عشق اینچنین ناتوانم کرد که حتی مفهوم اینهمه نگاه سرد را نمیفهمم گاهی هجی کردن لبخندت را دوست دارم و حتی دستهایت را... چه فاصله عمیقی بر دلم نشاند دستانت هر روز در میان دستانم جستجویت میکنم دریغ و صد افسوس که همه چی توهمی آنی بود
setare
سلام دوستان...باز دوباره جمعه شد و ...
setare
فنجان چایم لبریز شد از ناگفته های تو این چندمین قرار ملاقاتمان بود من چای نوشیدم و تو سکوت کردی...