setare
یارو روبردن دادگاه قاضی بهش گفت خاك توسرت این چهارمین بارته كه میارنت اینجا یارو میگه خاك توسرخودت كه همیشه اینجاییi/icons/p6.gif
setare
صبــــر كردن گاهــــی معجزه میكنـــد تنهایی هایتــــان را پیـــش فروش نكنیـــــد فصــل اش كه برســد به قیمت میخرنـــد ...
setare
شاید چشمهای ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشکهایمان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفافتری ببینیم.
setare
با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان داغ و درد است همه نقش و نگار دل من بنگر این نقش بخون شسته نگارا تو بمان زین بیابان گذری نیست سواران را لیک دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان هر دم از حلقه عشاق، پریشانی رفت بسر زلف بتان! سلسله دارا تو بمان شهریارا، تو بمان بر سر این خیل یتیم پدرا، یارا، اندوه گسارا تو بمان
setare
قسم می خورم .... دیگر حتی نامت را در اشعارم نخواهی دید ... روی جلد دفتر شعرم بزرگ نوشته است : " لعنت خـــــــدا بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغــال بریزد. "
setare
گوشهایم را می گیرم... و چشم هایم را می بندم... و زبانم را گاز می گیرم... ولی... حریف افکارم نمی شوم... چقدردردناک است... فهمیدن ...!
setare
آدم ها دو دسته هستند : یا مادر زاد گرگ به دنیا می آیند و یا بره متولد میشوند. گرگها همیشه گرگ میمانند ولی برهها در نهایت یا به گوسفندی تمام عیار تبدیل میشوند و یا اینکه یاد میگیرند چگونه گرگ شوند! قسمت جالب ماجرا اینجاست که گرگهای "بره زاده" حریصتر و خونخوارتر از گرگهای "گرگ زاده" میشوند! زیرا "گرگ زادهها" تنها از روی غریزه میدرند؛ ولی "بره زادهها" از روی عقده حقارت، کینه، نفرت........
setare
من سبز ترین واژه ملموس غروبم ، کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا میفهمید . . .
setare
خدا آن حس زیبایی ست که در تاریکی صحرا زمانی که هراس از مرگ میدزدد سکوتت را یکی همچو نسیم دشت میگوید کنارت هستم ای تنه
setare
هر روز شیطان لعنتی خط های ذهم مرا اشغال می کند.هی با شماره های غلط زنگ می زند،آنوقت من اشتباه میکنم و او با اشتباه های دلم حال می کند! دیروز یک فرشته به من می گفت:تو،گوشی دل خود را بد گذاشتی،آنوقت ها که خدا به تو زنگ می زد چرا جواب ندادی چرا بر نداشتی؟یادش بخیر آن روزها مکالمه با خورشید دفترچه های کوچک ذهنم را سرشار خاطره می کرد، امروز پاره ست،آن سیم ها که دلم را تا آسمان مخابره می کرد! اما، با من تماس بگیر خدایا، حتی هزار بار.. وقتی که نیستم! "لطفا پیام خودت را روی پیام گیر دلم بگذار"