setare
خدایا! منو در برابر دوستانم محافظت بفرما! خودم از عهده دشمنام بر میام...
setare
اگه نظری دارین خوشحال میشم بگینا...
setare
دچار یعنی عاشق، و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
setare
از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟! پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست! از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!... که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! می بینی قصه ی عشقمان! فاتحه ی دستور زبان را خوانده است!!
setare
و اكنون ستار ها بي فروغ اند آسمان آبي نيست صداي تپش قلب ها شنيده نمي شود و لحظه هاي ناب عاشقي به پايان رسيده! و تو خود مي داني واژه ها همرنگ سكوت همرنگ باد پاييزي شده است و دست هاي پر حرارت لحظه اي نيلوفري را فراموش كرده اند نفرين به شكوه هاي بي پاسخ...
setare
پنجره را میگشایم خیره میشوم به دور دستها انگار در میان سکوت شب خفته ای چراغی روشن دل مشغولی تازه ای پیداکردم هر شب خیره به چشمک ستاره ها دنبال ردپایی از تو میان این همه دلواپسی جستجویت میکنم و چه غریبانه به ماه حسودیم میشود ستاره شبهای مهتابی من کاش میشد تو را از اسمان چید کاش میشد به رویای بودنت ساده رسید.
setare
میروم ارام و بی صدا تو فکر کن هرگز نبوده ام مبادا به یاد بیاوری شاعرانه هایم را مبادا به یاد بیاوری دستانی که حسرت تبسمی بر دلشان ماند میدانم با خودت درگیری مرز بین بودن و نبودنم به یک اشاره توست میشود کمی از بی خیالیهایت را به من بسپاری اخر از بس خیالاتی شدم دلم بهانه گیری میکند
setare
اینکهـــ حالا تو آنجاییــــ و منـــ اینجا تقصیر هیچکســـ نیست؛ نیـمکت هایــــ دنیا را بـــد چیـــده انـد...
setare
خداحافظ همیشه سخت ترین کلمه ست برای بازگفتن... بر لب که بیاید دیگر باید رفت. میروی؟....