khatereh
من به آمار زمین مشکوکم ! اگر این شهر پر از آدمهاست ، پس چرا این همه دلها تنهاست ؟
khatereh
به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را میبرد و از میانشان میگذرد از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی.
khatereh
زیاده خواه نیستم! جاده ی شمال ... یک کلبه ی جنگلی ... یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی ... کمی هیزم ... کمی آتش ... مهِ جنگل ... کمی تاریکیِ محض ... کمی مستی ... کمی مهتاب ... برای حال بیشتر ... چند نخِ سیگار و بوی یار ... و بوی یار ... و بوی یار ...
khatereh
نمی دانم چه مرضیست دوست داشتن ... همین که پای کسی به دنیایت باز می شود پایت از این دنیا بریده می شود...
khatereh
می شود بروی و پشت سرت را نگاه نکنی؟ نگاهت دلم را می لرزاند باز گرفتارم می کنی..
khatereh
تو اتفاقِ سبزی ... می دانی که دستت را نمی گیرم می گذارم بیفتی برایم سبز مدام و مدام و مدام ...
khatereh
هوای بوی تنت را کرده ام ...! می دانی؟ پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است...
khatereh
می شود بروی و پشت سرت را نگاه نکنی؟ نگاهت دلم را می لرزاند باز گرفتارم می کنی..
khatereh
چه معنی داره تو این دنیا کسی با کسی قهر باشه ..... ...چه معنی داره تو این دنیا کسی تنها باشه ... ... چه معنی داره تو این دنیا آدم ها یک روز بیان و یک روز برن ..... چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها اینقدر تنگ باشه .... اصلا چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها از سنگ باشه.
khatereh
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
khatereh
هوای بوی تنت را کرده ام ...! می دانی؟ پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است...