❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
ازتمام دنیا...یک صبح سرد...یک چای داغ...ویک صبح بخیرتو...برایم کا[!]ت...
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
خدایاازتوممنونم که مرادرحدایوب میبینی...امامیشودتمامش کنی؟؟بریده ام...
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
چقدردورترازاحساسم ایستاده ای...ازاین فاصله تو....حتی صدایم رانمی شنوی...چه برسدبه دلتنگی...
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
ساده می خندی ودل من سخت زیرورومی شود...مجازاتش پای خودم دلم آغوش ممنوع تورامی خواهد...
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
بهای سنگینی دادم تافهمیدم کسی راکه قصدماندن نداردبایدراهی کرد...
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
کاش میدانستی لحظه هایم بی توتنهاست.....
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
ازتنهایی هایم یادگرفتم...جلوی تنهاپسری که زانومیزنم پسرم باشد...آن هم برای بستن بندکفش هایش...
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
لالایی اش رامن خواندم...ولی افسوس...روی پای دیگری خواابش برد...
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
تورفته ای...وبحران نوشیدن چای بی تودراین خانه مهمترین بحران خاورمیانه است واین احمق هاهنوزسرنفت میجنگند...