shabgard_tanha
نگران رفتن ها نباشید,زمین گرد است...
shabgard_tanha
"زاغکی قالب پنیری دید"
از همان پاستوریزه های سفید!
پس به دندان گرفت و پر وا کرد
روی شاخ چنار مأوا کرد
اتفاقا ازان محل روباه
می گذشت و شد از پنیر آگاه
گفت: اینجا شده فشن تی وی!
چه ویوئی! چه پرسپکتیوی!
محشری در تناسب اندام
کشته تیپ توست خاص و عوام!
دارم ام پی تریّ ِ آوازت
شاهکار شبیه اعجازت
ولی اینها کفاف ما ندهد
لطف اجرای زنده را ندهد
ای به آواز شهره در دنیا
یک دهن میهمان بکن ما را!
زاغ، بی وقفه قورت داد پنیر!
آن همه حیله کرد بی تاثیر
گفت کوتاه کن سخن لطفا!
پاس کردم کلاس دوم من!
shabgard_tanha
هیچ دلی بی بهانه نمیگرید. نمیدانم بهانه ها دلگیرند یا دلها بهانه گیر ...
shabgard_tanha
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند..
shabgard_tanha
یکی از زورگیران معروف تهران در حال ارتکاب جرم
shabgard_tanha
مي گويند سگ نجس است! بخدا شرافت و وفايِ سگها از بعضي آدمها بيشتر است...
shabgard_tanha
در اولین صبح عروسی زن و شوهر توافق کردند که در را برروی هیچکس بازنکنند ابتدا پدر و مادرپسر آمدند زن وشوهرنگاهی به همدیگرانداختند اماچون از قبل توافق کرده بودندهیچکدام درراباز نکردندساعتی بعد پدرومادر دخترآمدند زن وشوهرنگاهی به همدیگرانداختند اشک درچشمان زن جمع شده بود ودراین حال گفت نمی تونم ببینم که پدرومادرم پشت درباشندو در رابه رویشان بازنکنم شوهر چیزی نگفت و در رابرایشان گشود سالهاگذشت خداوندبه آنهاچهارپسر دادپنجمین فرزندشان دختربودبرای تولداین فرزندپدر بسیارشادی می کردوچند گوسفند راسربرید ومیهمانی مفصلی دادمردم متعجبانه ازاو پرسیدند: علت اینهمه شادی ومیهمانی دادن چیست؟ مردبه سادگی جواب داد چون این همون کسی است که دررا برویم بازمی کند!!!