sheyda
شب همگی خوش................خداحافظ
sheyda
زمستاني سردكلاغ غذانداشت تاجوجه هاشو سيركنه گوشت بدن خودشو مي كند به جوجه هاشو مي داد تابخورندزمستان تمام شد و كلاغ مرد اما بچه هاش نجات پيدا كردند و گفتند خوب شد مرد راحت شديم از اين غذاي تكراري و اين است واقيعت تلخ روز گارما
sheyda
يارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!! يارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی !!!!!!!!!!!!!!

14 سال و 4 ماه و 13 روز و 4 ساعت و 25 دقيقه قبل