وقتی دبیرستان بودم با یه پسری دعوام شد....بعد از کلی بزن بزن آخره دعوا شلوارم از خشتک جر خورد....آبروم رفت...مستقیم رفتم به مدیر گفتم این پسره شلوارمو پاره کرد که من بیگناه معرفی بشم....بعد هم مدیر به من منگنه داد و منم رفتم اون پشت مشتا از اول تا آخره شلوارمو با منکنه تف مالی کردم...چه خاطره تلخی بود خداااااااا
راستی مامان میدانی؟میدانی هر وقت هوای آغوشت را بکنم باید کیلومتر ها راه بروم ،دود و ترافیک را تحمل کنم،تا آخر هم بتوانم آن سنگ تیره که اسمت با خط خوش بر آن حکاکی شده را در آغوش بگیرم؟
مادر پدر این همه زحمت میکشن تو رو بزرگ میکنن تاجایی که بتونن امکانات رفاهی رو برات فراهم میکن..مریض که میشی مادر مبگه الهی بمیرم بچم دوباره مریض شد بابات میگه باید بیشتر مراقب بچه باشیم،زمین میخوری بدنت زخم میشه مامان بابات فورا زخمتو میبندن.............اما همینکه بزرگ میشی و اونا پا به سن میزارن صداتو میبری بالا،اگه مامانت یا بابات مریض بشه میگی برم از بیرون بیام بعد میبرمت دکتر،یا میگی اه این دوباره مریض شد....یا اگه زخمی رو بدنش باشه میگی من بدم میاد .....و اخر سر رونه خانه سالمندان میکنش.......بزن لایک به افنخار مامان بابات و خودت که از این دسته بچه ها نباشی
چشونه مگه..
..
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 33 دقيقه قبلمن با ي مشت زن و زول بيرون نميام بعدشم ميخايم بريم دكتر نه خواستگاري
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 28 دقيقه قبلراس میگیاا..باشه پس اونا رو نمیارم همرام..
..
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 25 دقيقه قبلخوفه
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 19 دقيقه قبل
..
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 18 دقيقه قبل