♥♥ دنيا ♥♥
من طمعی به تو نداشتم درین بازی خود طعمه گشتم
♥♥ دنيا ♥♥
غَمگـ ـینَم . . . هَمآنَندِ مـآهـے ! وَقتـے تـُنگـَش رآ کِنآرِ دَریآ گـُذآشتـﮧ بـ ـآشَند .
♥♥ دنيا ♥♥
دوش دیووانه شدم عشق مرا دید و بگفت// آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو// گفتم ای عشق من از چیز دگر می گویم// گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
♥♥ دنيا ♥♥
خوبم...باور کنید... اشکها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام... نبودنها را شمرده ام... این روزها که میگذرد خالی ام... خالی از خشم،نفرت،دلتنگی...و حتی از عشق... خالی ام از احساس ...........!!!
♥♥ دنيا ♥♥
ایست!!!!!!!! آهای عقربه های نامرد شما را میگویم!! دیگر بس نیست؟ شما را به دقیقه های انتظار آهسته تر اینجا دلها به صورت متوالی میشکنند!!
♥♥ دنيا ♥♥
خـــیـلـی وقـت است فـرامــــــوش کرده ام . . . کدام یک را سخت تر می کِشم ؟! رنــج . . . ... انــتـظـار . . . ســیـگـــار . . . یــــــا نــفــــس را ؟؟!
♥♥ دنيا ♥♥
عاقبت یکروز ما هم زین جهان پرمیکشیم //باده رفتن ز دنیا را همه سر میکشیم// بر کن و صد پاره کن این جامه کبر وریا// وقت رفتن ما همه یک جامه در بر میکشیم
♥♥ دنيا ♥♥
همه ی کارهایــَت را بخشیــدَم جـُز آن تردیــد ِ آخر هنگام ِ رفتنــَت ! ک ِ هنوز مـرا ب ِ بـ رگـ شـ تـ نـَ ت امیـدوار نگه داشتـه ...
♥♥ دنيا ♥♥
احساسم را به دار آويختم منطقم را به گلوله بستم لعنت به هر دو كه عمري بازيم دادند. ديگر بس است، ميخواهم كمي به چشمانم اعتماد كنم!!
♥♥ دنيا ♥♥
سپیده دم که روز در انتظار مرگ سال کهنه است مرا به یاد بیاور که چشمهای خیس خسته ام به جستحوی سیب سرخ بودنت لا به لای هفت سین خاطره خیره مانده است
♥♥ دنيا ♥♥
اه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم... نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر انم که از تو بگریزم...
♥♥ دنيا ♥♥
غمش در نهانخانه دل نشيند //به نازي كه ليلي به محمل نشيند// به دنبال محمل چنان زار گريم //كه از گريه ام ناقه در گل نشيند// خلد گر به پا خاري، آسان برآرم //چه سازم به خاري كه در دل نشيند؟
♥♥ دنيا ♥♥
باید امشب به در میکده بیتوته کنم بنشینم سر راه پیر میخانه از اینجا امشب ، شاید آهسته عبوری بکند باید از او بخرم دُردِ می کهنه ی ناب که مرا مست کند تا دل شب آنقدر گم شوم از هستی خویش تا که در بیشه ی عشق رخ تو بوته کنم