ما دو تن خاموش
بار قهر كهنهاي بردوش
باز هم از گوشهي چشمان نمناكت
من درون خاطرات روشنت را، خوب ميبينم
باز هم اي خوب من، ياد همان ايام زيبايي
آه ميبينم تو هم
افسوس آن لبخند شيرين را،
به دل داري
خوب ميدانم تو هم مانند من از قهر بيزاري
باورش سخت است
بعد از آن همه احساس ناب و پاك
من با تو...
و تو با من...
لب فرو بسته به كنجي
قــــهر؟!
آه
بيش از اين، دل را توان بي تو بودن نيست
راست ميگويم
مرا با قهر، كاري نيست
اما
اين شروع از كه؟
كلام مهرباني را كه آغازد؟
من يا تو؟
سلام آشتي، با كيست؟
و گام اولين را سوي پيوند دوباره
و لبخند محبت يا نگاه گرم
اول از تو بايد يا كه من؟
پس بيا با هم براي آشتي
يك... دو... سه...
بشماريم
خب... شروع...
يك... دو...
واي صد افسوس
اين سه... بر زبان ما نميآيد
ما دو تن خاموش
بار قهر كهنه اي بر دوش
هردومان مغرور
يك شب مجنون نمازش را شكست/ بي وضو در كوچه ليلا نشست /عشق ان شب مست مستش كرده بود/ فارق از جام و شرابش كرده بود/گفت يارب از چه خوارم كرده اي؟/ بر صليب عشق دارم كرده اي؟/خسته ام زين عشق دل خونم مكن/ من كه مجنونم تو مجنونم نكن/مرد اين بازيچه ديگر نيستم/ اين تو و ليلاي تو من نيستم/گفت اي ديوانه ليلايت منم /در رگت پنهان و پيدايت منم/ سال ها با جور ليلا ساختي/من كنارت بودم نشناختي.
معشوقه ی شهر قصه هایی دنیا
در ذهن من از فرشته هایی دنیا
دنبال خدای خنده میگشتم
اما نکند خودت خدایی دنیا
لبخند تو یک شکوه اسثتائیست
اما چه کنم که تو بلایی دنیا
دنیا تو چرا همیشه از من دوری
از خاطر #مانی تو جدایی دنیا؟
واي بچه ها الان ي فيلم پليسي اينجا داشتيم من از پنجره ي اتاقم ديدم ي نفر ي ماشين پيكان كه جلو شركت بود و داره ميدزده به همكارام گفتم همه دويديم بيرون {- همون موقع ي ماشين پليس رسيد همكاراي من دنبال ماشينه مي دويدن تا ماشين پليس رسيد داد زديم برو پيكانو بگير داره ميدزدش خلاصه پليس وظيفه شناس دزده رو گرفت ماشين هم با خودشون بردن
ما دو تن خاموش
13 سال و 19 روز و 3 ساعت قبلبار قهر كهنهاي بردوش
باز هم از گوشهي چشمان نمناكت
من درون خاطرات روشنت را، خوب ميبينم
باز هم اي خوب من، ياد همان ايام زيبايي
آه ميبينم تو هم
افسوس آن لبخند شيرين را،
به دل داري
خوب ميدانم تو هم مانند من از قهر بيزاري
باورش سخت است
بعد از آن همه احساس ناب و پاك
من با تو...
و تو با من...
لب فرو بسته به كنجي
قــــهر؟!
آه
بيش از اين، دل را توان بي تو بودن نيست
راست ميگويم
مرا با قهر، كاري نيست
اما
اين شروع از كه؟
كلام مهرباني را كه آغازد؟
من يا تو؟
سلام آشتي، با كيست؟
و گام اولين را سوي پيوند دوباره
و لبخند محبت يا نگاه گرم
اول از تو بايد يا كه من؟
پس بيا با هم براي آشتي
يك... دو... سه...
بشماريم
خب... شروع...
يك... دو...
واي صد افسوس
اين سه... بر زبان ما نميآيد
ما دو تن خاموش
بار قهر كهنه اي بر دوش
هردومان مغرور